سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

/دلپذیر ترین نماینده ی خدا.../

مهدی جانم!

چقدر کم از تو می نویسم و تو چه بسیار مرا یاد میکنی!

آنقدر عاشقانه می خواهم تو را  در آغوش بگیرم و سر به شانه ات بگذارم که حد و وصفش را نمی دانم چگونه بنگارم!

بی وفایی ها و بی معرفتی ها و نارفیقی هایم را به پای کم بودنم بگذار...

دعا کن برایم تا برسم به خاک پای دوستدارانت...

دستم را بگیر در این بحبوحه های دشوار، در این دنیای پر از پلیدی و آکنده از زشتی...

دستم را بگیر که تو زیباترین و دلپذیرترین نماینده ی خدایی...

http://negarkhaneh.ir/UserGallery/2011/10/amirmahdipoor_12163406.jpg



[ دوشنبه 95/9/22 ] [ 1:43 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/سخاوت تشنه...(قسمت دوم)/

یا حسین تو را آموخته ایم. دردل تو را اندوخته ایم. همه ی عمر تشنگی تو را سوخته ایم و در خنده و گریه، اندوه و شادی، افتادن و برخاستن، سپیده دم مژه گشودن و آخرین لحظه های هم آغوشی پلک ها، نام زیبای تو را زیسته ایم...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...

آیا در آخرین دم و بازدم، در تنهایی شفاف مرگ، با تو دهشت و وحشت تنهایی را خواهیم شکست؟ آیا تو می آیی و بر دیدگان بسته مان دیده می گشایی؟؟؟

آیا آفتاب محبّت خود را بر سایه ی سنگین غربت ما می گشایی؟؟؟

آیا در رگ هایی که عصای دست خون نیستند تا حیات را در اندام ها بدوانند، تو عصای دست هستی رنگ باخته مان خواهی شد؟؟؟

ای ذبیح عزیز! ای حلقوم تراوا! ای حنجره خنجر کشیده!

در هنگامه ای که حنجره هایمان را توان تراویدن نیست و حفره های عمیق زخم هایمان را مرهمی نیست و گودال سینه مان را نسیم نوازش ضربانی پر نمی کند، دستگیر قلبمان باش.

ای صبر عجیب! 

فرشتگان را صبوری عجیب تو به حیرت افکند ونیزه، ترجمان آیات عجیب عظمت تو بود... دستمان بگیر تا شتاب های گیج به دامچاله های شرارت و شقاوتمان نیفکند.

درکمان بخش تا عظمت تو را دریابیم... سمت نگاه ما را به وسعت بی مرز خویش بچرخان و سوی چشم هایمان را به آفاق فهم و معرفت خویش برسان.

ای کریم! ای سخاوت تشنه!

همه ی ابرها با نام تو باروز می شوند. همه ی گل ها در دم شکفتن، نام تو را تلاوت می کشد. ای رونق عاشقی! ای روح همه ی محبت ها و شیفتگی ها!

تو را داریم، تو نیز ما را باش تا با تو لذت و حلاوت حیات را دریابیم... ما را باش که بی تو مرگ و سیاهی و زشتی، گستره ی زندگی مان را در هم خواهد نوردید... ما را باش، که بی تو خوبی و زیبایی و زندگی را نخواهیم یافت...

کربلا- 23 آبانماه 1380 کنار حرم


برگرفته از کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری

 



[ سه شنبه 95/7/20 ] [ 4:27 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/سخاوت تشنه...(قسمت اول)/

ای روشنای شگفت همیشه شعله ور!

با تو، کدام جاده ی دور هراس خیز، روشن و پیمودنی نمی شود؟

حضور تو یعنی همراهی با همه ی خورشیدها، نشاندن همه ی ستاره ها بر پیشانی رفتن که تو مصباح هدایتی و بی تو هیچ جاده ای به فرجام خویش نمی رسد...

ای لنگرگاه دل های طوفان زده، امین و امان کشتی نشستگان! 

با تو کدام طوفان، گستاخی برآشفتن آرامش دریانوردان دارد؟ کدام موج عصیانگر، حریم کشتی ها را خواهد شکست؟ با تو، ساحل همین نزدیکی است و ژرف ترین اقیانوس هول، پایاب و آرام و رام...

با تو گرداب ها ، بهانه ی رسیدن به مقصد می شوند و خیزاب ها تکیه گاه صبورلنگر انداختن در سواحل رستگاری، تو سفینه ی نجاتی و با تو، همه ی آب های سرکش فرمان می پذیرند و به ساحل می رسانند...

هوای حرم ... هوای حسین ...

دل ربای از دل گره گشا!

قافله قافله دل می ربایی و گره گره قلب ها را می گشایی، همان گونه که چشم ها با تو عقده می گشایند و همه ی ابرها در سرزمین عطشناک تو می بارند...

چه محبوب و شیرین و شوربخش و هوش ربایی!

ای همه ی ما، همه ی ایمان، همه ی عشق، همه ی خدا. از آن روز که گره رگ های تشنه را گشودی و در قساوت تیغ، آیه آیه شکفتن خواندی و قطره قطره، دریا آفریدی تا به امروز، کدام دل روشن، شیفته ی تو نیست؟

ای محبوب قلب ها! خون در قلب ها به شوق تو می دود و راه پیچاپیچ سیاه رگ ها را به امید روشنایی زلال، طی می کند...

ای کربلای تو قلب بی تاب زمین!

تابش هرچه ستاره و خورشید به شوق زیارت زمین توست. قلب همه ی ستاره ها برای تو می تپد، نبض همه ی ستاره ها، نجوای آرام نام توست...

گفته اند هر که خدا را دوست بدارد، پرتوی از عشق تو را به آن می بخشد... دل، بی تو پاره سنگی است که آرامش سینه را برمی آشوبد و صخره ی عبوسی است که عرصه را بر سینه تنگ می کند...

بی تو هر که باشد، عاشقی نمی داند و شکوه شیفتگی را تجربه نمی کند...

کربلا- 23 آبانماه 1380 کنار حرم


برگرفته از کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری

 



[ دوشنبه 95/7/19 ] [ 11:7 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/یادمان رفته که امتی هستیم برای یک امام.../

امروز جمعه است؛ روزی که می گویند قرار است موعد آمدنت باشد... روزی که بعضی به هیجان می افتند و برخی به وحشت.

و قافله سالار این شور و شوق مردی است از سلاله ی حسین و از نسل احمد و از نوادگان حیدر...

گویا می بینم که فوج فوج مردان خداآشنا به تو ملحق می شوند. چه روز با شکوهی و چه صحنه ی حیرت انگیزی...!

امامِ حاضرم که از دیدگانم غایبی! چقدر احساس بودنت در کنارمان لذت بخش است و چه بسیارند آنان که از این لذت سرشار غافل اند. از بس که به دنیا و اهلش مشغول گشته اند، گویی یادشان رفته است که امتی هستند برای یک امام.

ولی آنان که که طعم این حس لذیذ را می فهمند، عذابی از هم جنس ندیدنت می چشند و انگار دنیا در عذاب ندیدن توست.

آنقدر گیرنده های معنوی مان آکنده از زنگار و آلودگی شده که هر چه پیغام می فرستی، دریافت نمی کنیم و هر چه می گویی، نمی شنویم.

افسران - برگرد برگرد برگرد...!

گاه در اعماق تفکراتم درباره ی تو، به غربت و تنهایی ات پی می برم که به همه ی دوستدارانت سر میزنی و و آنها با تو نجوایی حتی اندک نمی کنند. شاید هم تقصیری نداشته باشند؛ نمی دانند لذت عشقبازی و دردودل با یوسف زهرا با هیچ چیز قابل قیاس نیست.

ولی اماما! مبادا که از این بی مهری ها رنجیده گردی و چون جدت،علی(ع)، سر به چاه بگذاری... چون همان گونه که فرزانه ای گفت:«ما در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی داریم که خداوند در عرش کبریائی اش ندارد. ما این چنین خدایی داریم و او همچون خودش ندارد...» پس نبود ما را با بودن خدا جبران کن.

سیدی! برای هدایتمان دعا کن تا از نبودنت مضطر و پریشان شویم و عاشقانه و عاجزانه صدایت بزنیم و تمنایت کنیم...!

افسران - یادمان رفته که امتی هستیم برای یک امام...



[ جمعه 93/10/5 ] [ 11:9 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/زینب(س) هم طلبه ی همین کلاس است...!/

چقدر زمین شرمنده شد وقتی رویش افتادی.

چقدر آسمان خجالت کشید هنگامی که دیگر تو را ایستاده ندید.

چقدر ملائک گریستند وقتی خون اصغرت را به آسمان پرتاب کردی.

چقدر آب نالید که نتوانست لب های خشکیده ات را مهمان باشد.

چگونه توانستند آنقدر شقاوت را در خود جای دهند که از بدن رشید فرزند رسول خاتم با سم اسبان خود پذیرایی کنند.

قصه ی دردناکی است.

نشان از اوج دنائت و ددمنشی آدمی دارد. کربلا مبین آن است که بدی و بدخویی نهایت و مرز ندارد.

عاشورا فهماند اگر پیشانی ات پینه بسته باشد و پاهایت شانزده بار  پیاده به مکه رفتن یادشان باشد، تو مصون نیستی از این که بر بوسه گاه نبی(ص) ننشینی و سر خون چکان نوه اش را بر خاک داغ کربلا روانه نسازی.

کربلا کلاس عشق ونفرت است. عشق به خوبی ها و تنفر از بدی ها. عشق به گلوی خشکیده ی اصغر و نفرت از تیر سه شعبه ی حرامیان.

حسین(ع) آموزگار زیبایی است. درس عشق می دهد و عشق بازی با خدا.

زینب(س) هم طلبه ی همین کلاس است که در کربلا جز زیبایی ندید.

افسران - /حسین یکبار شهید شد، نگذار دوباره شهید شود...!/

در همین رابطه از معبر سایبری فندرسک بخوانید:

قمه ای که صادق شیرازی به قلب شیعه فرو می کند...



[ دوشنبه 93/8/12 ] [ 9:9 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/حسین جان! تو را قسم به.../

نمی دانم حسین جان شاید نامه نوشتن به تو در این شب ها و روزها کاری نامتناسب به نظر بیاید.

ولی دلم هوایت را کرده، هوای حرمت، هوای بین الحرمت، هوای خودت را کرده ام حسین جان!

چه بیهوده می انگارند آنان که که می پندارند یاد تو و ذکر تو و حماسه ی تو فقط در عاشورا تبلور می کند.

گویی هرگز نشنیده اند که کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا....

اماما از چه بگویم؟ از نوادگان یزید و شمرزادگان حرامزاده ای که قصد تخریب بارگاهت را دارند یا از خونخوران وحشی صفتی که طی 13 روز بیش از 350 نفر را کشته اند و نام این جنایت را مبارزه با تروریسم می نهند...

اماما امروز قسمی شنیدم که تنم را لرزاند و بغضم را شکست.قسمی که دلیل نوشتن این نامه شد. قسم به یأس عباس...

افسران - /حسین جان! تو را قسم به یأس عباس.../

ما چه نامنصفانه و ساده لوحانه تمام درد و رنج عباس را قطع دو دستش و عمود آهنین بر سرش می پنداریم، درد عباس روی زمین ماندن حرف تو بود. درد عباس یأس رساندن آب به خیمه ها و به پایان رساندن مأموریتش بود و همین یأس است که عباس را ابوالفضل می کند.

شیرمردی از سلاله ی حیدر که قطع دو دست و ضربات پی در پی او را از پای در نیاورد ولی آن گاه نا امید شد که تیر بر مشکش زدند. اماما! خوش به حالت که عباس را داشتی. خوش ذوقی چه زیبا گفت:«برادری فقط به تعداد نیست، به معرفت است. یوسف یازده برادر داشت و حسین فقط عباس را...»

 

امام عزیزم! این روزها برخی از معاندانت، از حرکات خصمانه علیه تو دست بر نمی دارند و با داستان بافی و شبهه پراکنی های مغرضانه درباره ی حماسه ی عظیم و همیشه جاودانت، سعی می کنند ذهن آزادگان عاشقت را دچار تشویش کنند.

اماحماسه ی تو آنچنان پر شکوه است که مسلما اگر عاشورا نبود، اسلام هم نبود.

ای شکوه آفرین همه ی اعصار! تو را قسم می دهم به همان قسمی که بغضم را شکست، قسم به یأس عباس که از خدا بخواهی در ظهور فرزندت تعجیل کند، به خدا بگو که بر سر سفره های سحر و افطار در غزه خون دوستدارانت گسترانده می شود.

ساده بگویم: از خدا بخواه مهدی را بفرستد...


از معبر سایبری فندرسک بخوانید: امام زمان پرادو و رشته ی تحصیلی نیست...



[ دوشنبه 93/4/30 ] [ 8:19 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/چند جمله ای با مصداق کامل حق.../

سلام و درود برترین درود فرستندگان بر آستان مقدس و ملکوتی ات اماما...

در توصیف تو گاه واژه ها به جان  دادن می رسند و جملات خاضعانه فریاد عجز سر می دهند.

در توصیف تو که سید المتقین و رییس الموحدینی و مظهر العجایبی و اسد الله الغالبی.

امام خوبی های عالم! عشق سرشار به تو را نه می توان به زبان بیان کرد و نه می توان با قلم نوشت.

مردی بر فراز قله های انسانیت و معرفت که  تندباد جانسوز حادثه ها نه تنها تکانش نمی دهد، بلکه او را استوارتر نمایان می سازد و تجلی روشنی بخش تری به او می بخشد.

گاه وقتی گوشه های کوچکی از زندگی ات در دنیایمان را که پر از فراز و نشیب بود، به تماشا می نشینم نه در بغض که در حیرت فرو می روم. اشک هایم نیز گاه از روی تحیر جاری می گردند.

فقط تجسم صحنه ی تازیانه خوردن همسرت که اتفاقا دختر رسول الله و همچنین باردار فرزندت بود و این که تو در آن زمان چاره ای جز سکوت برای قوام اسلام نداشتی، کوه های پر صلابت صبر را فرو می پاشد.

روی برگرداندن از دشمنی که به رویت آب دهان انداخته بود و پس از کظم غیظ اقدام به مجازاتش برای کیفر نکردن حتی یک انسان برای میل و لذت شخصی، خشم و خودخواهی را تحقیر می کند.

تجلی گاه معرفت و عدالت گری ات آنجاست که حتی بر قصاص عادلانه ی قاتلت اصرار می ورزی و گذشت از گناه بی سابقه اش را شایسته تر می شماری.

در وصف مردی سرودن که ضربت شمشیر ملعونی را مقدمه ی رستگاری خویش می داند و ندای «فزت و رب الکعبه» سر می دهد، به حق کاری سخت و دشوار است.

نیکوست که سخن آخرم با مصداق کامل حق این باشد که اماما! بارها گفته ام که جریان های تاریخی هیچگاه از بین نمی روند. خشم و تنفری نیز که کافران و حق ستیزان از تو داشته اند هنوز پابرجاست. با این تفاوت که اکنون فرزندت و نائب بر حقش را هم آماج این خشم و تنفر قرار داده اند.

امروز شیعیان و دوستداران تو و اسلام عزیز در غزه با دهان روزه موشکباران می شود و مدعیان دروغین حقوق بشر که گاه برای قتل یک حیوان بیانیه می دهند، نه تنها سکوت نکرده اند بلکه از جنایات وحشیانه ی خونخواران صهیونیست حمایت می کنند.

اما این اقدام های حق ستیزانه هرگز ما را از راه تو و الگوی شایسته ات، خاتم الانبیاء، باز نمی دارد. چون مردی از سلاله ات که اهل دیار خمین بود، گفت:«هنگامی در درستی راهتان تردید کنید که دشمنانتان از شما راضی و خشنود باشند.»

افسران - /شعری که به جان آتش می زند.../



[ پنج شنبه 93/4/26 ] [ 7:10 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/دلم برای امام زمان می سوزد.../

میخواهم کمی از مردم کوفه برایتان بگویم. می شناسیدشان که...

وقتی برای امام حسین نامه نوشتند و پای نامه هاشان را با خونشان امضا کردند، می توانستی اشک شوق را که در چشم هایشان حلقه زده بود، ببینی....

عاشقانه منتظر امام "غایب"شان بودند...

در سرتاسر نامه هایشان واژه ی "العجل" هویدا بود...

در نامه هایشان نوشته بودند که بیا که در اینجا درخت های سرسبز و گلهای خوشبو منتظرند تا قدم هایت را بدرقه کنند. 

ولی خیلی نگذشت که انگار نامه هایشان یادشان رفت.

همان هایی که روزی "العجل" می گفتند و برای حضور و ظهور امامشان دست به دعا داشتند، در سپاه عمر سعد قرار گرفته بودند.

برخی هایشان حتی سنگی برداشته بودند به امید اینکه آن را به صورت امام بزنند.

همان امامی که خواستار تعجیل در دیدارش بودند.

آه....

raghs

همه ی این ها را گفتم که بگویم یادمان باشد که تاریخ تکرار می شود.

دیگر حالا انگار  رقصیدن دختران و پسران جلوی هزاران چشم حریص و هیز منعی ندارد...... دیگر انگار پخش موسیقی حرام با صدای بلند جزو مستحبات نیمه شعبان است .... خب میلاد امام زمان است دیگر..... باید شاد باشیم....

خدا کند کسانی که اینکار ها را می کنند، فقط ناآگاه باشند، مغرض نباشند. در پی مقصودی نباشند....

دلم برای امام زمان می سوزد که این شادی های همراه با ابتذال را به پای میلاد او می گذارند..... 

خواهرم......

برادرم.......

با توام.... با خودت... با تو که به خاطر میلاد امام زمان از خانه بیرون آمده ای و می رقصی و ترانه ی حرام پخش میکنی....

تو مگر نمی گویی که برای شادی امام زمان داری می رقصی؟؟؟؟

آیا امام زمان از این کارت راضی است؟؟؟؟؟؟

آیا با رقصیدن جلوی چشم هزاران نامحرم، لبخند امام زمان را احساس میکنی؟؟؟؟

فکر نمی کنی که ممکن است تو هم مثل مردم کوفه بشوی و وقتی امامت آمد، با سنگی به پیشانی اش بزنی؟؟؟؟؟؟

اگر می خواهی برقصی و به قول خودت شاد باشی، این کار را به حساب میلاد امام زمان نگذار....

.

.

.

و در پایان سخنی با امام زمان:

 یک کلام

شرمنده ایم...

 

پ.ن: گاهی تکرار خوب است...



[ جمعه 93/3/23 ] [ 2:50 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/خدشه ای وارد شود بر مرقد آل علی.../

آه ای امامان من! شما چقدر مظلومید!

که هنوز پس از 1400 سال یزیدیان حرامزاده از بارگاهتان هم می هراسند و نمی توانند عدالت علی، حماسه ی حسین، غیرت عباس، صفای کاظمین و عشق سامرا را تاب بیاورند

افسران - اللهم لعن معاویه ی زمان

ذوالفقار حیدریم یکباره طوفان می کنیم

پایگاه کفر را با خاک یکسان می کنیم

خدشه ای وارد شود بر مرقد آل علی

کربلا را تا مدینه بیت الأحزان می کنیم

پ.ن: سردار قاسم سلیمانی خطاب به گروه داعش :اگر پایتان ، فقط پایتان به حرم مطهر سید الشهدا علیه السلام برسد با اجازه فرمانده کل قوا امام خامنه ای کربلایی دیگر به پا خواهیم کرد و همراه با سربازان امام زمان (عج) نماز ظهر را در بقیع بر پا خواهیم نمود.



[ پنج شنبه 93/3/22 ] [ 2:37 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/نامه ای به خورشید 2/

چقدر ما بی معرفتیم. تمام محرم و صفر را برایت عزا می گیریم.برایت سینه و زنجیر می زنیم و شاید اشکی می ریزیم. ولی وقتی حرف از شخصیتت و هدفت می شود، کم می آوریم و دهانمان بسته می شود. چون از تو فقط ادعایت را داریم و دیگر هیچ.

بزرگی می گفت: زندگی تو حدود 57سال است و کل جریان کربلا (حرکت خودت و خاندانت از مدینه تا روز عاشورا) نزدیک به 200 روز. ما از کل زندگی تو فقط کربلایش را یاد می گیریم. آن هم نه همه اش را از آن 200 روز فقط 8روزش(دوم تا دهم محرم) و اکثرا از آن 8 روز فقط 8 ساعت روز عاشورا و برخی هم که کلا از عاشورا 8 دقیقه(شهادتت) را یاد می گیریم.

او می گفت این برخورد ما با زندگی امامی است که خیلی ادعایش را داریم.

راست می گوید اماما. اگر از ما بپرسند براستی چرا امام حسین(ع) قیام کرد؟ یا چرا زن و بچه ها را با خودش به میدان جنگ برد؟  خیلی هایمان کم می آوریم. چون فقط نسبت به تو شور داریم نه شعور.

جریان های تاریخی هیچگاه از بین نمی روند. ظلم به تو و اهل بیتت هم هنوز از بین نرفته است. ولی این بار علاوه بر دشمنان و جبهه ی باطل، خود ما شیعیانت هم داریم به تو ظلم می کنیم. به جای آن که خودمان را بیشتر با عاشورا آشنا کنیم، فقط مدهای جدید لباس مشکی و شیوه های جدید زنجیر زنی و نوحه خوانی را فرا می گیریم و آن وقت باد به غبغبمان می اندازیم که بله ما شیعه ی امام حسنییم!

به جای آن که دو نفر را هم حسینی کنیم و جاذبه داشته باشیم، مدام باعث تنفر دیگران از صراط مستقیم می شویم  و با تحجر و مقدس نمایی دافعه مان را شدت می بخشیم.

از کارهایی که باعث وهن تشیع و توهین به تو و اهل بیتت می شود، فرو گذار نمی کنیم و به پشتوانه ی حرف مشتی اسلام شناس نمای مزدور با قمه به جان سر و صورت خودمان می افتیم تا آنهایی که شناختی از اسلام ندارند، بگویند: اینها شیعیان حسین اند که این گونه خودزنی می کنند؟؟؟ پس حسین هم...

اماما! من شرمنده ام. من به جای همه ی کسانی که باعث بد جلوه دادن تو و راه مقدست می شوند، شرمنده ام. من به جای همه ی آنهایی که بدون هیچ شعور و درکی از هدفت، قمه به دست می گیرند و خودزنی می کنند، از تو پوزش می خواهم.

نمی خواهم بگویم خودم بی عیبم. اگر بخواهی همین الآن می توانم یک لیست صد صفحه ای از گناهانم را برایت ردیف کنم . گرچه که تو بهتر از خودم بر آنها واقف و آگاهی.

آقای مهربانم! ببخشید که در روز تولدت دلت را آزردم. ولی پدرت گفت: حقیقت را بگویید هر چند که خوشایند شما نباشد. این حرفهایی را هم که من زدم، برای اصلاح خودم و خوانندگان مطلبم بود.

ان شاء الله که مفید و موثر واقع گردد.

سلامم را به پدر، مادر، برادران، خواهران و پدربزرگ عزیزت برسان.

تولدت را از صمیم قلب تبریک می گویم!!

افسران - ولادت امام حسین(ع)

در همین رابطه بخوانید: نامه ای به خورشید



[ یکشنبه 93/3/11 ] [ 10:7 عصر ] [ سرباز ولایت ]
  • کد نمایش افراد آنلاین