سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

/خدایا! تا انقلاب مهدی.../

خدایا! تا انقلاب مهدی،

از نهضت خمینی محافظت بفرما

خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار

http://uupload.ir/files/g1vb_photo_2018-02-08_08-13-55.jpg

دهه فجر گرامی باد...!



[ پنج شنبه 96/11/19 ] [ 8:13 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/ماجرای رهبری موقت و رفراندوم چیست؟؟؟/

امام‌خمینی اردیبهشت 68 در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت، دستور بازنگری برخی اصول قانون اساسی درباره 8 موضوع از جمله «رهبری» را صادر می‌کند.  طبق قانون، اصول جدیدی تصویب‌شده در این شورا، باید به رفراندوم عمومی گذاشته شده و پس از آن به تایید رهبری برسد. شورای بازنگری قانون اساسی فعالیت خود را شروع می‌کند، اما یک‌ماه بعد امام فوت می‌کند.

رجانیوز-امین فرج‌اللهی: فیلم 6 دقیقه‌ای دیده‌نشده‌ای از جلسه انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر در مجلس خبرگان سال 68 درفضای مجازی منتشر شد. پایان فیلم، لحظات رای گیری درباره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای است که مرحوم هاشمی رفسنجانی می‌گوید «آقایانی که با رهبری جناب آقای خامنه‌ای- تا رفراندوم البته، این موقته،دائمی نیست- تا اون موقع موافق هستند قیام بفرمایند.»

با انتشار این فیلم، شبهه‌ها بر موج بی‌اطلاعی نسل جوان سوار شد. اینکه ماجرای این فیلم دیده نشده چیست؟ ماجرای رهبری موقت و رفراندوم چیست؟ و اینکه آیا این فیلم، ناگفته‌ای را بر ملا کرده یا نه؟

ماجرا خیلی ساده است. امام‌خمینی اردیبهشت 68 در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت، دستور بازنگری برخی اصول قانون اساسی درباره 8 موضوع از جمله «رهبری» را صادر می‌کند.  طبق قانون، اصول جدیدی تصویب‌شده در این شورا، باید به رفراندوم عمومی گذاشته شده و پس از آن به تایید رهبری برسد. شورای بازنگری قانون اساسی فعالیت خود را شروع می‌کند، اما یک‌ماه بعد امام فوت می‌کند.

مجلس خبرگان برای تعیین رهبر جدید تشکیل می‌شود. یکی از بحثهای مطرح شده در این جلسه، این است که طبق قانون اساسی مصوب سال 58، «مرجعیت» یکی از شروط رهبری است. اما تعدادی از اعضای خبرگان که عضو شورای بازنگری هستند اعلام می‌کنند که در جریان بررسی مساله «رهبری» در بازنگری قانون اساسی، این مساله مورد بحث قرار گرفته و امام طی نامه‌ای اعلام کرده‌اند مرجعیت را لازمه و شرط رهبری ندانسته و «اجتهاد» را کافی می‌دانند. متن دونامه پرسش و پاسخ مذکور توسط آیت‌الله امینی در مجلس خبرگان قرائت می‌شود.

بر اساس همین نظر امام، نام آیت‌الله خامنه‌ای که از سال 62 با توجه به مجتهدبودن عضو خبرگان است به عنوان گزینه رهبری مطرح می‌شود. اما چون هنوز بازنگری قانون اساسی به پایان نرسیده، تصمیم می‌گیرند تا رفراندوم اصول بازنگری‌شده قانون اساسی، آیت‌الله خامنه‌ای  به عنوان رهبرموقت تعیین شود. و پس از رفراندوم، رای‌گیری مجدد با توجه به قانون جدید انجام شود. این، همان مساله‌ای است که در فیلم تازه منتشرشده توسط مرحوم هاشمی مطرح می‌شود.

برخلاف شبهات این روزها، این مساله آن زمان به هیچ‌وجه مخفی نبوده و اعلام می‌شود. ابتدای مردادماه، هم‌زمان با انتخابات ریاست‌جمهوری، اصلاح قانون اساسی نیز به رفراندوم گذاشته می‌شود و با بیش از 97درصد آراء توسط مردم تایید می‌شود. چند روز پس از انتخابات و رسمیت یافتن قانون جدید و حذف «مرجعیت» از شروط رهبری، خبرگان مجددا تشکیل جلسه می‌دهند و در رای‌گیری مجدد، رهبری آیت‌الله خامنه‌ای با اکثریت قریب به اتفاق آراء به تصویب می‌رسد. صحبتهای آیت الله مشکینی در این باره 16 مردادماه تیتر روزنامه‌های کشور می‌شود.


بازنشر از: ماجرای رهبری موقت و رفراندوم چیست؟+ فیلم کامل 19 دقیقه ای از روند انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری انقلاب توسط مجلس خبرگان

بیشتر و کامل تر بخوانید: ماجرای فیلم جلسه تاریخی تعیین رهبر انقلاب



[ شنبه 96/10/23 ] [ 10:6 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/بصیرت سواد نیست بینش است.../

بصیرت سواد نیست بینش است...

http://andisheyeno.ir/wp-content/uploads/2015/04/12271.jpg

بصیرت ;
یعنی اینکه بدانی ممکن است همسرِ پیامبر, در برابرِ راهِ پیامبر ایستاده باشد;


بصیرت;
 یعنی اینکه نگاهت به "شخصیت" ها نباشد ; بلکه همواره به "شاخص"ها چشم بدوزی;

بصیرت;
 یعنی اینکه بدانی حتی مسجد ,می تواند "مسجد ضِرار"باشد و پیامبر (ص)آن را خراب کند و به زباله دانیِ شهر تبدیل نماید;


بصیرت ;
یعنی اینکه قرآنِ روی نیزه تو را از قرآنِ ناطق , منحرف نکند;

بصیرت ;
یعنی اینکه بدانی جانباز صفین می تواند قاتل حسین(ع)در کربلا باشد;


بصیرت;
یعنی اینکه بدانی در جنگ با فتنه نمی توانی آغازگر باشی اما تا ضربه نهایی , نباید از پا بنشینی;

بصیرت;
یعنی اینکه نگذاری فتنه گران, شیرت را بدوشند یا بر پشتت سوار شوند;


بصیرت ;
یعنی اینکه" مالک اشتر"ها را به تندروی و "ابوموسی اشعری" ها را به اعتدال, نشناسی;

بصیرت;
یعنی اینکه بدانی "معاویه"ها,به سست عنصرهای سپاهِ علی(ع) " دل بسته اند;


بصیرت
یعنی اینکه بدانی تاریخ, تکرار می شود;
نه با جزئیاتش; بلکه با خطوط کلی اش;

مسجد ضرارها

قرآن بر نیزه کردن ها

حکمیت ها

خشک مغزی ها

سابقه فروشی ها و ...


پس انتخاب با خودمان است که ؛

اهل بینش باشیم یا اهل سواد

اهل خواندن باشیم یا اهل فهمیدن

جزئیات تاریخ را بخوانیم یا خطوط کلّی آنرا بدانیم...


بازنشر از روشنگری



[ یکشنبه 96/8/14 ] [ 1:46 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/این انقلاب اسلامی ما را به انقلاب مهدوی می رساند...!/

124هزار عدد کوچکی نیست، به همین تعداد فرستاده ی آسمانی بسوی زمین روانه شدند تا تعالیم روح بخش الهی را به انسان ها برسانند. این پیام رسانان، گاه با بی مهری ها و شقاوت های کم نظیری روبرو شدند ولی هرگز از آنچه به عهده شان گذاشته شده بود، سر باز نزدند.

برخی (حتی تا همین الآن خودمان!) می پندارند وظیفه ی انبیاء و در ادامه ائمه ی معصومین، این بوده که مقداری پندها و اندرزهای اخلاقی را از منبعی به نام وحی بیاموزند و آنها را به مردم منتقل کنند و اصلا آنها مسئولیتی به عنوان اداره ی جامعه نداشته اند...؛ هرچه به ذهن خود فشار می آورم، نمی دانم این افراد حکومتداری پیامبرانی چون حضرت داوود، سلیمان، یوسف و نظام اسلامی پیامبر اکرم و امام علی (علیهم افضل الصلوات) را چگونه توجیه می کنند!!

خب بر اساس حکمت و عدل خدا، اگر اقوام گذشته، نبی و رسول داشته اند، پس ما هم باید شخصی الهی چون آنان در دسترس داشته باشیم؛ پس کجاست؟

وقتی به نوشته ها و متون الهی مانند آیات و روایات مراجعه می کنیم، درمی یابیم که بعد از درگذشت حضرت محمد(ص)، شرایط اجتماعی و فرهنگی مردم به گونه ای بود که می توانستند بدون پیامبر و با حضور شخصی به عنوان امام، نیازهای همه جانبه ی خودشان را برطرف کنند.

افسران - یا علی مدد...!

امام همه ی مسئولیت ها و ویژگی های پیامبر را داشت بجز دریافت وحی؛ در واقع امام دیگر آیین جدیدی نمی آورد بلکه معارف زیبای اسلام را در همه ی ابعاد اجتماعی پیاده می کرد. این وظیفه ی امام بود. اما در واقعیت شرایط به شکلی دیگر رقم خورد به گونه ای که از مجموع دوازده امام، فقط امام علی و امام حسن مجتبی(ع) -آن هم برای مدت اندکی- موفق به تشکیل حکومت اسلامی شدند.

ائمه ی دیگر با توجه به وضعیت جامعه، روش های تبلیغ و مبارزه ی گوناگونی در پیش گرفتند؛ اما حرکت آنها در مجموع یک حرکت پشت سر هم و مستمر بود. با این حال همه ی یازده امام به دست کسانی که ادعای اسلام داشتند، به شهادت رسیدند... تا رسید به امام دوازدهم؛ خداوند متعال وقتی بی لیاقتی مسلمانان را در حفاظت و نگهداری از امام های زمانشان دید، نعمت ولایت و سرپرستی را از آنان سلب کرد و با این حرکت بی سابقه، به ما فهماند تا زمانی که شایستگی حضور امام معصوم در جامعه را پیدا نکنیم، مهدی موعود برنخواهد گشت...!

حال ما باید چه کنیم؟ فقط باید بنشینیم و عزا بگیریم که ای خدا اماممان را برگردان؟ نه... این کافی نیست.

همان طور که یکی از وظایف مسلمانان در زمان ائمه ی پیشین حفظ جان امام زمانشان بود، این وظیفه بر دوش ما نیز هست، منتها تجلی گاه این مسئولیت پس از ظهور خواهد بود. به قول استاد رائفی پور، تا زمانی که شیعه نتواند جان خودش را حفظ کند، جان امام زمان را هم نمی تواند حفظ کند.


حالا به من بگو ببینم؛ شیعه ای که حکومت و ارتش نداشته باشد، می تواند جان خودش را به خوبی حفظ کند؟

اصلا اکنون که امام زمان ما غایب است، وظیفه ی حکومت و ولایت اجتماعی امام مهدی(عج) به چه صورت است؟ آیا خداوند متعال در دوران ما گفته هرکس خواست حکومت اسلامی تشکیل دهد یا اصلا از اجرای احکام اسلامی در جامعه منصرف شده است؟

من جوابت را می دهم، بر اساس دلایل عقلی و روایی بسیار، در زمان غیبت امام مهدی(ع) شخصی با ویژگی های نزدیک به معصوم، به نیابت از او اداره ی جامعه را به عهده می گیرد و این حرکت در نهایت به ظهور منجی موعود ختم خواهد شد.

انقلابی که ما کردیم، تشکیل نظامی همچون حکومت های دیگر حاضر در جهان نبود، بلکه یک خیزش به سمت ظهور امام عصر بوده و هست. همانگونه که امام راحل و رهبر انقلاب و سایر علما و مراجع حقیقی، این انقلاب را نمونه ای اطمینان بخش برای تحقق وعده ی بزرگ الهی می دانند.

افسران - این انقلاب اسلامی ان شاء الله ما را به انقلاب مهدوی می رساند...!

این انقلاب اسلامی ان شاء الله ما را به انقلاب مهدوی می رساند، منتها اگر دلمان را برای آن دوران باشکوه آماده کنیم.

بنابراین فکر نکنی منتظر بودن یعنی یک جا نشستن و صرفا دعا کردن،

انتظار یعنی ایجاد آمادگی در درونت، انتظار یعنی ترک گناه و آدم شدن...



[ پنج شنبه 93/11/23 ] [ 12:37 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/نامه بی نظیر راهبر به جوانان اروپا و آمریکا+پا نوشت مهم.../

سلام، من معمولا عادت ندارم که بیانات و پیام های رهبر حکیم انقلاب رو بطور کامل منتشر کنم، اما جنس و سبک این نامه اونقدر ذهن من رو مجذوب خودش کرد که مصمم شدم این نامه ی کوتاه رو بازنشر کنم تا شما دوست عزیز هم این پیام بی سابقه و تاریخی رو مطالعه کنید.

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.

سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به هراس های گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه قدرت های بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست هایتحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید.

من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.
سیّدعلی خامنه‌ای

1393/11/1


پا نوشت: من خودم چند وقتیه که وقتی به اتفاقات چند وقت اخیر و شرایط منطقه و وضعیت فرهنگی جهان نگاه می کنم، بوی ظهور و نزدیکی فرج رو به خوبی احساس می کنم.

افسران - مطمئن باشید اگر بخواهیم و آماده شویم، می توانیم اماممان را برگردانیم...!

اگه حرفای آقا در دیدار قهرمانان آسیایی رو گوش کرده باشید، یه جایی ایشون صراحتا گفتن:«الان در دنیای غرب طبق روایات ما معروف به منکر تبدیل شده و منکر به معروف...!» خب آقا داره به طور واضح به ما میگه الان آخرالزمانه و ما فقط با تلنگر و ایجاد تحول فرهنگی در بین مردم -البته با نگاه امام زمانی و ظهور- میتونیم بزرگترین کار تاریخ بشریت رو انجام بدیم ان شاء الله.

مخصوصا این نامه ی اخیر آقا به جوانان اروپا که اصلا غوغایی بود برای خودش و از جمله جمله ی این پیام معرفت و بوی آماده سازی اذهان مردم جهان برای پذیرش اسلام حقیقی و در نهایت ظهور موعود تراوش می کرد و به درک واصل شدن ملک عبدالله و استعفای دولت یمن هم بر این موضوع مهر تأیید دیگه ای زد.

الان شما نگاه کن، وضعیت کشورهای منطقه مثل سوریه و عراق و...، همشون مدام میگن یکی بیاد ما رو نجات بده، یکی بیاد، یکی بیاد... خب این یکی کیه؟

ولی یکی از مشکلات اصلی اینه که اکثریت مردم "ایران" هنوز اون حس تشنگی برای ظهور امام زمان رو درک نکردن، هنوز مزه ی یتیمی و بی پدری رو نچشیدن، هنوز نفهمیدیم که داریم توی چه عذابی زندگی می کنیم، عذاب بی امامی...!

مهم ترین کار ما در این برهه، آگاه سازی مردم و معرفت افزایی نسبت به امام زمان، فقط به هدف نهایی ظهور و برگرداندن امام مهدی(ع) است.

مطمئن باشید اگه خودسازی و معنویت بخشی رو از خودمون شروع کنیم، با اراده می تونیم عزیز دل آسمان ها و زمین رو برگردونیم ان شاء الله...!



[ پنج شنبه 93/11/2 ] [ 7:54 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/جملات راهبردی راهبر امت اسلامی.../

جملات مهم و کلیدی امام خامنه ای دردیدار شرکت کنندگان کنفرانس وحدت در نوزدهم دی ماه:

اگر ما با هم باشیم، کشورهای اسلامی، ملّتهای مسلمان - سنّی و شیعه و فِرَق مختلف تسنّن و تشیّع - با یکدیگر دلهایشان صاف باشد، نسبت به یکدیگر سوءظن نداشته باشند، سوءنیّت نداشته باشند، به یکدیگر اهانت نکنند، ببینید در دنیا چه اتّفاقی خواهد افتاد؛ چه عزّتی برای اسلام درست خواهد شد!/ مسئله‌ی وحدت، امروز در رأس مسائل اسلامی است.

همین قدر که ملتهای مسلمان کنار هم باشند این به دنیای اسلام و شخصیت امت اسلامی عظمت می بخشد./ اگر ملّتهای کشورهای اسلامی در همه‌ی این منطقه‌ی وسیع در جهت‌گیری‌های کلّی با یکدیگر همراه باشند، دنیای اسلام به اوج ترقّی و تعالی خواهد رسید.

بعضی از دولتهای منطقه مبنای سیاست خارجی خود را معارضه با ایران قرار دادند؛ این اشتباهی بزرگ و خلاف عقل و حکمت است/ به عکس، ایران سیاست خودرا مبتنی بر دوستی باملتهای مسلمان همسایه قرار داده است.

امسال در اربعین دیدید میلیونها انسان کنارهم قرار گرفتند و این حرکت عظیم در دنیا انعکاس پیدا کرد و آن را تعظیم کردند./ حادثه عجیبی بود حادثه اربعین کربلا. این راه را دشمنان اسلام و اهل بیت به خیال خود مسدود کرده بودند/ لازم می دانم از دولت عراق و ملت و عشایر عراق بدلیل فداکاری و خدمت در این آزمون بزرگ تشکر کنم.

دستهای تفرقه افکن میان شیعه و سنی به سرویسهای جاسوسی دشمنان اسلام می رسد./ نه تشیعی که با mi6 انگلیس ارتباط دارد، شیعه است و نه تسننی که مزدور cia آمریکا باشد، سنی است؛ بلکه هر دو ضد اسلامند.

پی نوشت: دانلود مستقیم موزیک ویدیوی فوق العاده «لبیک» از حامد زمانی



[ یکشنبه 93/10/21 ] [ 2:31 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/کاذب شیرازی عالم است اما.../

پیرامون یکی از لینک های گذشته ام در شبکه اجتماعی افسران، که آقای صادق شیرازی را کاذب شیرازی خوانده بودم، تصمیم گرفتم روشنگری هرچند مختصر ولی مفیدی پیرامون این شخص و فرقه ی ضاله اش در وبلاگ پاسدار و عاشق ولایت ارائه کنم.

افسران - /او عالم است اما.../

در ابتدا از همه ی دوستانی که در مورد این شخص لینک یا نظر می گذارند، خواهش می کنم در مورد ایشان و جریان انحرافی اش تحقیق کنند. برای نمونه بنده پایگاه خبری تحلیلی فتن را معرفی کنم که حاوی مطالب بسیار آگاهی بخش پیرامون پیشینه و فعالیت های خاندان شیرازی هاست.

من خودم به شخصه آنقدر درباره ی این جریان و رهبرش تحقیق کرده ام که به جرئت می توانم بگویم نفاق و تضاد از سرتاسر تفکر این فرقه می بارد.

بله، درست است من هم قبول دارم که شخص صادق شیرازی از نظر فقهی و اجتهادی در سطح نسبتا بالایی قرار دارد. کلامش هم به دل می نشیند. اما هیچ یک از خصوصیات مذکور سبب تایید یک شخص نمی شود. بلکه اصل عملکرد و بازخورد رفتارهای این جریان است که به مواردی از آنها اشاره می کنم:

1-صادق شیرازی هیچگاه و در هیچ یک از سخنرانی های خود از نظام مقدس جمهوری اسلامی حمایت نکرده است و حتی برادر او در یک کلیپ رسمی با مقایسه ی امام خامنه ای با ابولهب و صدام نتیجه گرفت که (العیاذ بالله) خطر امام خامنه ای برای اسلام بیشتر از آن دو نفر است و علنا ایشان را لعن کرد! و حتی خود صادق شیرازی در یکی از سخنرانی های خود از اعدام منافقین در اوایل انقلاب ابراز نارضایتی کرد و گفت اسلام دستور نمی دهد که منافق را باید کشت!

2- مهم ترین خرده ای که بر این فرقه ی ضاله وارد است، فراهم آوردن فضای توهین به مقدسات اهل سنت توسط عوامل مزدور این گروه است که برگزاری مراسم جشن در روز درگذشت خلیفه ی دوم در انگلیس توسط یاسرالحبیب(شخص مورد تایید و حمایت صادق شیرازی) و همچنین انتشار کتاب شرم انگیز «عایشة الفاحشه» توسط شخص مذکور، کوچکترین نمونه های آن است که مخل وحدت اسلامی بوده و هست.

3- یکی دیگر از موارد سوال برانگیز درباره ی فعالیت این خاندان، موجب شدن فتاوای شخص صادق شیرازی برای وهن مذهب تشیع است که بارز ترین نمونه ی آن حکم به استحباب مؤکد قمه زنی(!) است. از آنجایی که متاسفانه مقلدین این مرجع کم نیستند، هر ساله با سخنرانی های آتشین مزدوران شیرازی افراد بیشتری برای خودزنی و قمه زدن به سمت خیابان ها لشکر می کشند و چهره ی زشت و ناروایی از تشیع به جهان می نمایانند.


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک



[ چهارشنبه 93/9/19 ] [ 9:9 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/می گفت:«از انقلاب و رهبرش متنفر بودم...»/

خیلی آهسته صحبت می کرد. نمی دانم تُن صدایش آرام بود یا می خواست کسی صدایش را نشنود. قیافه اش خیلی امروزی بود؛ نه اصلا بالاتر از امروزی، با کمی اغماض می توانستی بگویی تیپش خفن است...!

بعد از کنفرانسی که در کلاس داده بودم، سراغم آمد. در حیاط دانشگاه پیدایم کرد و از پشت دستم را گرفت و گفت:«کارت دارم.» کنفرانسم درباره ی یکی از موضوعات فلسفی بود که آخرش را با چاشنی محرم خوانده بودم. ظاهرا چاشنی اش خیلی تند بود که این پسر همکلاسی را به جوش انداخته بود. در متن کوتاهم پس از کنفرانس، امام حسین را با امام زمان و مسلم بن عقیل را با ولی فقیه مقایسه کرده بودم. حدس می زدم که این متن ترکش های زیادی داشته باشد ولی خب ارزشش را داشت.

تصور کردم که قصد اعتراض به متنم را دارد ولی اصلا اینطور نبود و از دلنشینی نوشته ام تقدیر کرد. گفت خیلی وقت است که دوست دارد با کسی که مثل من صحبت کند ولی به دلایلی جور نشده.

می گفت:«من از دوران نوجوانی و جوانی هیچ شناختی از انقلاب و ولایت فقیه و این چیزها نداشتم. خانواده ام هم نسبتا مقید نبودند و خودم هم در فضای سالمی بزرگ نشدم. تا آنجا که یادم است نمازهایم را دست و پا شکسته خوانده ام ولی همیشه روزه هایم را گرفته ام.»

از چهره اش می توانستی حدس بزنی که روح لطیفی دارد، خودش هم همینطور ادامه داد:«خیلی احساساتی هستم. وقتی روضه ی حضرت عباس را می شنوم، اشک هایم تمامی ندارند.»

از او خواستم که سر اصل مطلب برود. کمی جابجا شد و گفت:«من همیشه از کودکی و نوجوانی فکر می کردم که مسبب همه ی بدبختی های من و خانواده ام، این حکومت و حاکمانش است. فکر میکردم علت تنگدستی پدرم در تهیه ی جهیزیه برای خواهرم بخاطر سرویس لوکس مبلمان اتاق خواب رهبر است. شاید خنده ات بگیرد ولی من در ذهنم از کسی که امروز به او عشق می ورزم، یک دیکتاتور خوشگذران ساخته بودم که فقط به فکر خودش و خانواده اش است.»

چشم هایم حالا تا حدی گرد شده بود. ولی او بی توجه به من ادامه می داد:«یک روز که بخاطر ارتکاب هزار باره ی یک گناه شنیع از همه ی بندهای زندگی بریده بودم، از خانه بیرون زدم. چشمم به بنری وسط میدان اصلی شهر افتاد. عکس رهبر بود با یک لبخند دلربا. همه چیز را فراموش کردم. شاید حدود پنج دقیقه به چهره اش خیره شده بودم. زیر تابلو نوشته بود:رهبرا مقدمت مبارک باد! به کرمانشاه خوش آمدی! انگار داشتم خواب می دیدم. من در یک لحظه عاشق لبخند کسی شدم و اکنون در آستانه ی وصل به او بودم.»

آن شب هر چقدر توانستم در اینترنت واژه های خامنه ای و مشتقاتش را سرج کردم. هر چه که درباره ی او بود خواندم. ستایش های دوست و دشمن، جمله های به یاد ماندنی آقا و... همه و همه را ذخیره کردم. یک گالری عکس از او دانلود کردم و تا صبح به عکس هایش خیره شدم. خیلی دلنشین بود و زیبا. از همه بیشتر تصاویر غبار روبی حرم امام رضا به دلم نشست.

فردا اول صبح بعد از نماز راهی مراسم استقبال شدم. چون صبح زود حرکت کرده بودم، وقتی آقا وارد مراسم استقبال شد، توانستم خودم را به نزدیکی ماشینش برسانم. یک لحظه دستم را به شیشه چسباندم در همان لحظه، آقا دستش را دقیقا روی دست من قرار داد. گرمای دستش را می توانستم حس کنم. تا کنون هیچ عشقی شیرین تر و دلچسب تر از عشق به آقا نداشته ام.

افسران - می گفت:«از انقلاب و رهبرش متنفر بودم...»

آمدم این ها را به امثال شما که ادعای ولایتمداری دارید، بگویم که هم قدر آقایمان را بدانید و هم او را به خوبی به دیگران معرفی کنید.»

احساس من در لحظه ی خداحافظی غیرقابل وصف بود...



[ جمعه 93/8/23 ] [ 12:10 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/احساس کردم دهان بعضی ها خرد شد.../

سر کلاس نشسته بودیم. چند نفر انگار ته کلاس جلسه گذاشته بودند. یکی شان انگشتش را به سمت عکس امام و رهبری دراز کرد و با اشاره به آقا گفت:«اصلا این یارو واسه این مملکت چیکار کرده؟ همه ی دنیا بخاطر همین یه نفر باهامون دشمن شده. هر روز دارن تحریممون میکنن و هر روز گرونی و تورم، مردم دیگه به نون شبشون هم محتاج شدن همش هم بخاطر خودخواهی های خامنه ایه.»

آن یکی گفت:«اصلا تو زمان شاه رو با الآن مقایسه کن. آمریکا جنگنده هایی که خودش نمی پروند رو به ایران داده بود، چقدر تو این منطقه عزت داشتیم، صدام عین نوکر شاه بود. حالا این خمینی اومد به قول خودشون انقلاب کرد، زارت صدام حمله کرد به ایران و این همه کشته و زخمی؛ این انقلاب جز ضرر هیچی واسه این مملکت نداشته.»

استاد که منتظر اتمام حرف بچه ها بود، از جایش بلند شد. چند قدمی جلو آمد و روبروی تابلو ایستاد. دستش را بالا برد و خواستار خاتمه ی بحث شد. حرف هایی زد که هیچکداممان باورمان نمی شد. قیافه اش خیلی امروزی و شیک بود و اصلا بهش نمی آمد که اهل این حرفها باشد.

افسران - /احساس کردم دهان بعضی ها خرد شد.../

گفت:«چون وقت کلاس کمه، یه چند جمله ای خدمتتون عرض میکنم. من کاری به خوبی و بدی این انقلاب، این حکومت یا حالا هرچی ندارم. ولی این آقا(اشاره به عکس رهبری) رو تا اونجایی که می شناسم، اهل این نیست که بخاطر میل و لذت خودش واسه مردم و حکومتش دشمن جمع کنه، آقا اصلا مگه ما مریضیم که کل دنیا رو با خودمون دشمن کنیم؟ اصلا یه سوال دیگه، مگه هر کشوری که چندتا ابرقدرت باهاش دشمن بودن، داره راه رو اشتباه میره؟(سکوت محض بر کلاس حکمفرما شده بود.) آمریکا اگه اراده کنه به هر کشوری بخواد حمله میکنه. مگه عراق نبود؟ مگه افغانستان نبود؟ چرا جرئت نمیکنه نگاه چپ به ایران بندازه؟ همش بخاطر وجود این آقاست(اشاره به عکس رهبری) الآن 20 و خورده ای ساله که ایشون شده رهبرما، تو این 20 و خورده ای سال کل مملکت توسط آمریکا محاصره شده، اینور از عراق، اونور از افغانستان و پاکستان. این آقا نذاشته یه جنگنده آمریکایی جرئت کنه تو آسمون ایران دیده بشه.

الآن هرچی شما امنیت دارید و به راحتی درس میخونید و با آزادی کامل به این حکومت اعتراض میکنید، مرهون وجود همین آقاست. زمون شاه که ایران مثل یکی از ایالت های امریکا بوده. روسای چند کشور بزرگ بلند میشن میان ایران و میرن تو یه ساختمونی، به شاه این مملکت که نماینده مردمه محل نمیذارن. آخرش شاه از رو ناچاری خودش بلند میشه میره دیدارشون که حتی یه نفرشون جلو پای شاه بلند نمیشه. الآن چی؟ کل اتفاقات منطقه و شاید بشه گفت جهان به نظر ایران بستگی داره. سازمان عدم تعهد که دوسوم کشورای دنیا داخلشن، رییسش ایرانه. اینا چیز کمیه؟

حالا شما گیر دادید به گرونی و تحریم، یه گربه رو بنداز تو قفس بهش بگو بهت گوشت میدم ولی اگه بری بیرون باید نون سفت بخوری، گربه اگه زبون داشت میگفت اگه آزاد باشم و نون سفت بخورم، شرف داره به این که تو قفس باشم و بهم گوشت بدی. حکایت ما هم همینه. بهمون میگن برید تو قفس تا بهتون گوشت بدیم این آقا که الان من میگم خداروشکر رهبرمونه میگه ما اگه آزاد باشیم و نون سفت بخوریم، شرف داره به این شما بهمون تو قفس گوشت بدید. پس با عقلتون مسائل رو تحلیل کنید نه با احساساتتون.»

بعضی سرهایشان را پایین انداخته بودند، بعضی هم هنوز به چهره ی استاد زل زده بودند. اما صدای زنگ این سکوت سنگین را شکست. انگار داشتند قند در دلم آب می کردند؛ فکر نمی کردم کسی با این تیپ و ظاهر اینقدر روشن فکر و واقع بین باشد...

افسران - مولودی شاد عیدالله الاکبر تقدیم به همه افسران ...

خجسته عید سعید غدیر شادباش باد...!



[ دوشنبه 93/7/21 ] [ 10:55 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/از کوفه تا ایران.../

در زمان های نه چندان دور مردمی می زیستند که نام دیارشان کوفه بود. وقتی رسید که این مردم از ستم حاکمان زمانشان به تنگ آمدند و چاره ای جز درخواست از یک حاکم خوب نیافتند. نشستند و مشورت کردند که از چه کسی برای حکومت دیارمان دعوت کنیم. و هر چقدر فکر کردند، گزینه ای شایسته تر از حسین بن علی نیافتند.

آن موقع که مثل حالا پیامک و رایانامه نبود. پس هر کدامشان و برخی بصورت خانوداگی برای مردی که او را شایسته ی حکومت می دانستند، نامه نوشتند و فرستادند. بعضی هایشان آنقدر برای دیدن امام جدیدشان شور و شوق داشتند که نامه هایشان را با خون خودشان امضا کرده بودند. آثار شعف در چهره هایشان مشهود بود. در سرتاسر نامه هایشان کلمه ی العجل هویدا بود. حق داشتند خب، خواستار تعجیل در دیدار امام غایبشان بودند دیگر. 

وقتی نامه ها و خون نوشته ها به دست حسین بن علی رسید، حسین(ع) با خودش اندیشید که باید این مردم را آزمود و از صدق ادعایشان آگاه شد. او بهترین راه را برگزید و پیش از عزیمت خودش، نائبی را فرستاد. آن نائب نامش مسلم بود. مسلم بن عقیل...

وقتی مسلم آمد، سیل خروشانی از مردم به استقبالش آمدند. برخی گفته اند عده ی بیعت کنندگان با مسلم به 18 هزار نفر هم می رسید.

 ولی نمی دانم چرا چند روز بعد خبری به دست آن حاکم خوب رسید. مردی به او خبر داد که به خدا سوگند که از کوفه بیرون نیامدم مگر این که پیکر بی سر مسلم بن عقیل را بر دروازه ی شهر آویخته بودند... داشت چه می گفت؟ شاید سنگی به سرش خورده بود، مگر آن 18 هزار نفر مرده بودند که سر مسلم را ببرند؟ نمی دانم...ولی انگار در ادمه می فهمم که چه شد.

وقتی همان مرد خوب، قصد کرد که به سمت دیار کوفه حرکت کند ورق برگشت، شاید هم نفاق برخی آشکار شد. همان ها که برای امام زمانشان درخواست کتبی فرستاده بودند، تشکیل سپاه سی هزار نفری داده بودند و تازه بعضی هایشان از شدت شور و شوق برای دیدار امام زمانشان سنگ و کلوخی از سر راه برداشته بودند تا با آنها از اهل بیت امام زمانشان پذیرایی کنند و بعد هم کربلا...

چند صد سال گذشت...

http://images2.persianblog.ir/587760_tnghpb4U.jpg

در زمان های نزدیک مردمی می زیستند که نام دیارشان ایران بود. وقتی رسید که این مردم از ستم حاکمان زمانشان به تنگ آمدند و چاره ای جز درخواست از یک حاکم خوب نیافتند. نشستند و مشورت کردند که از چه کسی برای حکومت دیارمان دعوت کنیم. و هر چقدر فکر کردند، گزینه ای شایسته تر از حجت بن الحسن العسکری نیافتند. از قضا این شخص به جایی دور رفته بود.

آن موقع که مثل حالا پیامک و رایانامه نبود. پس هر کدامشان و برخی بصورت خانوادگی برای مردی که او را شایسته ی حکومت می دانستند،مجالس ندبه و زاری تشکیل دادند. بعضی هایشان برای دیدن امام جدیدشان آنقدر شور و شوق داشتند که گونه هایشان از اشک لبریز بود.. آثار شعف در چهره هایشان مشهود بود. در سرتاسر ندبه هایشان کلمه ی العجل هویدا بود. حق داشتند خب، خواستار تعجیل در دیدار امام غایبشان بودند دیگر.

وقتی خبر ندبه ها و زاری ها به دست حجت بن الحسن رسید، مهدی(ع) با خودش اندیشید که باید این مردم را آزمود و از صدق ادعایشان آگاه شد. او بهترین راه را برگزید و پیش از عزیمت خودش، نائبی را فرستاد. آن نائب نامش ولی فقیه بود.بعضی ها هم او را امام خامنه ای صدا می زدند...

وقتی ولی فقیه آمد، سیل خروشانی از مردم به استقبالش آمد. برخی گفته اند عده ی بیعت کنندگان با امام خامنه ای به 70 میلیون نفر هم می رسید.

هنوز ادامه ی ماجرا پیش نیامده است که برایتان تعریف کنم. ولی مردم ایران هنوز منتظر همان حاکم خوب هستند که بیاید. درست است که در این مدت عده ای از نائب بر حق امام زمانشان گسستند و فتنه های 78 و 88 و هزاران غائله ی دیگر به راه انداختند اما هنوز دستان فرستاده ی مهدی را با قدرت می فشاریم و فریاد بر می آوریم:

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند

افسران - بصیرتـــــ

در همین رابطه از معبر سایبری فندرسک بخوانید: مسلم آخر الزمان



[ یکشنبه 93/7/13 ] [ 1:49 عصر ] [ سرباز ولایت ]
  • کد نمایش افراد آنلاین