سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی

/قصه ی عشق است عاشورا.../

قصه ی غریبی است کربلا که هربار می خوانی اش، تازه تر و داغ خیزتر است...

روایت شگفتی است که تنها با گوش های عطش باید شنید و با گونه های خیس و لبان ترک بسته بازگفت...

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/CrWijMnVaT0MbROUVwSwXg17r0-9Uw8EW-BIosrI2c2s_EcwG0xUTA/s/w535/

قصه ی عشق است عاشورا؛ نامکرر و تازه و تر و شورانگیز که هر بار می شنوی، پنجره ای تازه به تماشای انسان –انسان آرمانی و آسمانی- می گشاید و پلک ها را به ضیافت آفاقی آبی تر می خواند... این مرثیه ی حماسه گون، قصه ی سیب و عطش است؛ آمیزه ی نجابت سیب و صلابت عطش...

هیچکس نیست که فصلی از این کتاب بخواند و همه ی فصول جان را به چهار فصل این حادثه نسپارد... کربلا خواندنی ترین کتاب تاریخ است؛ بارورترین فصل هستی انسان و شگفت ترین حادثه ای که زیر این آسمان آبی، سرخ و بشکوه، اتفاق افتاده است...

کربلا، عصاره ی همه ی زیبایی ها و عظمت هاست... چه می طلبیم که در کربلا نباشد؛ عشق، ایمان، خدا، انسان، لبخند، اشک، قرآن، زمین، آسمان، آیینه، آفتاب، آب، مهتاب و...؟

این جا که می رسی، فراوانی ایمان است، بی شمار ایثار و فداکاری و شور...

اینجا تقدیر انسان رقم خورده است و سرنوشت خوبی... هرچه گم شده داریم، در کربلا بیابیم و هرچه یافته، در اینجا گم کنیم که خدا پیش از کعبه، کربلا را ساخته و پیش از آسمان، حسین...

هر که خدا و خوبی می خواهد، از کربلا ناگزیر است... هرکه زیباترین روز خدا را می خواهد، عاشورای حسین را باید ادراک کند...


برگرفته از مقدمه ی کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری 



برچسب‌ها: امام مهدی(عج) | کربلا | شهدا | حماسه ها | دکتر سنگری | شمر | عزاداری | حضرت عباس
[ دوشنبه 95/7/12 ] [ 7:43 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/جایمان در حج ابراهیمی خالی.../

[ سه شنبه 95/6/23 ] [ 7:29 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/فاطمی شدن، مقدمه ای برای مهدوی شدن.../

افسران - تفاوت مودت با محبت ...

درباره ی فاطمیه و فجایعی که بر حضرت زهرا وارد شد، زیاد شنیده ایم و خوانده ایم و گریسته ایم .

اما راستش را بخواهی فکر می کنم که اگر این ناله ها و اشک های خالصانه راهی برای پیمودن معرفت را بسوی ما باز نکند، تاثیر کمی خواهد داشت.

حضرت زهرا به شهادت رسید اما واقعا چرا؟ حضرت فاطمه از از علی بن ابی طالب دفاع کرد چون علی همسرش بود؟ از علی پشتیبانی نمود چون داماد پیامبر بود؟ جان نثار علی شد چون پسر عمویش بود؟ هرچه می اندیشم می بینم هیچ یک از این نسبت های ارزشمند، نمی تواند دلیل مناسب و قانع کننده ای برایم مهیا کند در مقابل مصیبت هایی که حضرت زهرا کشید...

نقل است که بعد از آن حوادث، عمر بن خطاب به عایشه گفت:«زمانی که می خواستم با لگد به در بکوبم، تمام نفرت های خود از تعصبات قبیله ای را در وجودم سرشار کردم و هنگام اصابت در به بدن فاطمه، صدای خرد شدن استخوان های او را به وضوح شنیدم...»

وقتی از کنار این مطالب عبور می کنم، ابعاد تازه ای از عاشورای مادرمان را می فهمم... کینه ها و حسادت هایی که بعد از رحلت پیامبر(ص) به مرحله ی عمل درآمد و در عاشورای حسینی تجلی افزون تری یافت.

برگردم به پرسش های قبلی ام، امامت بود که فاطمیه را ساخت. یعنی چیزی که حضرت فاطمه در پاسداری از حریمش به شهادت رسید، ولایت و امامت بود. این حوادث باید اتفاق می افتاد تا اولا اتمام حجتی باشد با غاصبان حق امامت علی ابن ابی طالب(ارواحنا فداه) و پیروانشان. چون در پاکی و قداست و جایگاه والای حضرت زهرا نزد پیامبر، هیچ شکی برای هیچکس نیست.

و دوما حضرت زهرا به همه ما آموخت -اگر حتی نزدیک ترین نسبت را هم با پیامبر داشته باشیم- حرف امام زمان که پیش می آید، باید بین در و دیوار بمانیم. باید بر بازویمان تازیانه بزنند....وگرنه شیعه ی حقیقی نیستیم. فاطمیه کلاس انسان سازی و شیعه پروری است.

حتما بی ارتباط هم نیست که امام مهدی(ع)، سیره ی حضرت زهرا را روش و الگوی خود و شیعیانش در آخرالزمان بیان می کند، یعنی امام زمانمان دارد به ما می گوید اگر می خواهید مهدوی شوید، ابتدا باید فاطمی شده باشید...

افسران - فاطمیه



برچسب‌ها: امام مهدی(عج) | کربلا | حضرت زهرا
[ سه شنبه 93/12/26 ] [ 12:8 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/این انقلاب اسلامی ما را به انقلاب مهدوی می رساند...!/

124هزار عدد کوچکی نیست، به همین تعداد فرستاده ی آسمانی بسوی زمین روانه شدند تا تعالیم روح بخش الهی را به انسان ها برسانند. این پیام رسانان، گاه با بی مهری ها و شقاوت های کم نظیری روبرو شدند ولی هرگز از آنچه به عهده شان گذاشته شده بود، سر باز نزدند.

برخی (حتی تا همین الآن خودمان!) می پندارند وظیفه ی انبیاء و در ادامه ائمه ی معصومین، این بوده که مقداری پندها و اندرزهای اخلاقی را از منبعی به نام وحی بیاموزند و آنها را به مردم منتقل کنند و اصلا آنها مسئولیتی به عنوان اداره ی جامعه نداشته اند...؛ هرچه به ذهن خود فشار می آورم، نمی دانم این افراد حکومتداری پیامبرانی چون حضرت داوود، سلیمان، یوسف و نظام اسلامی پیامبر اکرم و امام علی (علیهم افضل الصلوات) را چگونه توجیه می کنند!!

خب بر اساس حکمت و عدل خدا، اگر اقوام گذشته، نبی و رسول داشته اند، پس ما هم باید شخصی الهی چون آنان در دسترس داشته باشیم؛ پس کجاست؟

وقتی به نوشته ها و متون الهی مانند آیات و روایات مراجعه می کنیم، درمی یابیم که بعد از درگذشت حضرت محمد(ص)، شرایط اجتماعی و فرهنگی مردم به گونه ای بود که می توانستند بدون پیامبر و با حضور شخصی به عنوان امام، نیازهای همه جانبه ی خودشان را برطرف کنند.

افسران - یا علی مدد...!

امام همه ی مسئولیت ها و ویژگی های پیامبر را داشت بجز دریافت وحی؛ در واقع امام دیگر آیین جدیدی نمی آورد بلکه معارف زیبای اسلام را در همه ی ابعاد اجتماعی پیاده می کرد. این وظیفه ی امام بود. اما در واقعیت شرایط به شکلی دیگر رقم خورد به گونه ای که از مجموع دوازده امام، فقط امام علی و امام حسن مجتبی(ع) -آن هم برای مدت اندکی- موفق به تشکیل حکومت اسلامی شدند.

ائمه ی دیگر با توجه به وضعیت جامعه، روش های تبلیغ و مبارزه ی گوناگونی در پیش گرفتند؛ اما حرکت آنها در مجموع یک حرکت پشت سر هم و مستمر بود. با این حال همه ی یازده امام به دست کسانی که ادعای اسلام داشتند، به شهادت رسیدند... تا رسید به امام دوازدهم؛ خداوند متعال وقتی بی لیاقتی مسلمانان را در حفاظت و نگهداری از امام های زمانشان دید، نعمت ولایت و سرپرستی را از آنان سلب کرد و با این حرکت بی سابقه، به ما فهماند تا زمانی که شایستگی حضور امام معصوم در جامعه را پیدا نکنیم، مهدی موعود برنخواهد گشت...!

حال ما باید چه کنیم؟ فقط باید بنشینیم و عزا بگیریم که ای خدا اماممان را برگردان؟ نه... این کافی نیست.

همان طور که یکی از وظایف مسلمانان در زمان ائمه ی پیشین حفظ جان امام زمانشان بود، این وظیفه بر دوش ما نیز هست، منتها تجلی گاه این مسئولیت پس از ظهور خواهد بود. به قول استاد رائفی پور، تا زمانی که شیعه نتواند جان خودش را حفظ کند، جان امام زمان را هم نمی تواند حفظ کند.


حالا به من بگو ببینم؛ شیعه ای که حکومت و ارتش نداشته باشد، می تواند جان خودش را به خوبی حفظ کند؟

اصلا اکنون که امام زمان ما غایب است، وظیفه ی حکومت و ولایت اجتماعی امام مهدی(عج) به چه صورت است؟ آیا خداوند متعال در دوران ما گفته هرکس خواست حکومت اسلامی تشکیل دهد یا اصلا از اجرای احکام اسلامی در جامعه منصرف شده است؟

من جوابت را می دهم، بر اساس دلایل عقلی و روایی بسیار، در زمان غیبت امام مهدی(ع) شخصی با ویژگی های نزدیک به معصوم، به نیابت از او اداره ی جامعه را به عهده می گیرد و این حرکت در نهایت به ظهور منجی موعود ختم خواهد شد.

انقلابی که ما کردیم، تشکیل نظامی همچون حکومت های دیگر حاضر در جهان نبود، بلکه یک خیزش به سمت ظهور امام عصر بوده و هست. همانگونه که امام راحل و رهبر انقلاب و سایر علما و مراجع حقیقی، این انقلاب را نمونه ای اطمینان بخش برای تحقق وعده ی بزرگ الهی می دانند.

افسران - این انقلاب اسلامی ان شاء الله ما را به انقلاب مهدوی می رساند...!

این انقلاب اسلامی ان شاء الله ما را به انقلاب مهدوی می رساند، منتها اگر دلمان را برای آن دوران باشکوه آماده کنیم.

بنابراین فکر نکنی منتظر بودن یعنی یک جا نشستن و صرفا دعا کردن،

انتظار یعنی ایجاد آمادگی در درونت، انتظار یعنی ترک گناه و آدم شدن...



برچسب‌ها: امام خامنه ای | امام خمینی | انقلاب | امام مهدی(عج) | حرف حساب
[ پنج شنبه 93/11/23 ] [ 12:37 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/نامه بی نظیر راهبر به جوانان اروپا و آمریکا+پا نوشت مهم.../

سلام، من معمولا عادت ندارم که بیانات و پیام های رهبر حکیم انقلاب رو بطور کامل منتشر کنم، اما جنس و سبک این نامه اونقدر ذهن من رو مجذوب خودش کرد که مصمم شدم این نامه ی کوتاه رو بازنشر کنم تا شما دوست عزیز هم این پیام بی سابقه و تاریخی رو مطالعه کنید.

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.

سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به هراس های گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه قدرت های بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست هایتحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید.

من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.
سیّدعلی خامنه‌ای

1393/11/1


پا نوشت: من خودم چند وقتیه که وقتی به اتفاقات چند وقت اخیر و شرایط منطقه و وضعیت فرهنگی جهان نگاه می کنم، بوی ظهور و نزدیکی فرج رو به خوبی احساس می کنم.

افسران - مطمئن باشید اگر بخواهیم و آماده شویم، می توانیم اماممان را برگردانیم...!

اگه حرفای آقا در دیدار قهرمانان آسیایی رو گوش کرده باشید، یه جایی ایشون صراحتا گفتن:«الان در دنیای غرب طبق روایات ما معروف به منکر تبدیل شده و منکر به معروف...!» خب آقا داره به طور واضح به ما میگه الان آخرالزمانه و ما فقط با تلنگر و ایجاد تحول فرهنگی در بین مردم -البته با نگاه امام زمانی و ظهور- میتونیم بزرگترین کار تاریخ بشریت رو انجام بدیم ان شاء الله.

مخصوصا این نامه ی اخیر آقا به جوانان اروپا که اصلا غوغایی بود برای خودش و از جمله جمله ی این پیام معرفت و بوی آماده سازی اذهان مردم جهان برای پذیرش اسلام حقیقی و در نهایت ظهور موعود تراوش می کرد و به درک واصل شدن ملک عبدالله و استعفای دولت یمن هم بر این موضوع مهر تأیید دیگه ای زد.

الان شما نگاه کن، وضعیت کشورهای منطقه مثل سوریه و عراق و...، همشون مدام میگن یکی بیاد ما رو نجات بده، یکی بیاد، یکی بیاد... خب این یکی کیه؟

ولی یکی از مشکلات اصلی اینه که اکثریت مردم "ایران" هنوز اون حس تشنگی برای ظهور امام زمان رو درک نکردن، هنوز مزه ی یتیمی و بی پدری رو نچشیدن، هنوز نفهمیدیم که داریم توی چه عذابی زندگی می کنیم، عذاب بی امامی...!

مهم ترین کار ما در این برهه، آگاه سازی مردم و معرفت افزایی نسبت به امام زمان، فقط به هدف نهایی ظهور و برگرداندن امام مهدی(ع) است.

مطمئن باشید اگه خودسازی و معنویت بخشی رو از خودمون شروع کنیم، با اراده می تونیم عزیز دل آسمان ها و زمین رو برگردونیم ان شاء الله...!



برچسب‌ها: امام خامنه ای | حماسه ها | انقلاب | وهابیت | حرف حساب | داعش | امام مهدی(عج)
[ پنج شنبه 93/11/2 ] [ 7:54 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/خودارضایی جنسی تو را می کُشد.../

ببین بگذار رک و راست باهم حرف بزنیم ...

اگر دوست داری که بدبختی واقعی را در این دنیا تجربه کنی و جهنم حقیقی پس از مرگت را برای خودت مهیا کنی،

ساده ترین راهش همین است که در چاه تمام نشدنی این گناه جنسی بیشتر فرو بروی...

وقتی خودت عوارضش را می دانی، پیامدهایش را خوانده ای، عذاب جهنمش را شنیده ای، راستش را به من بگو :یک لذت کوتاه و گذرا ارزش این همه عذاب و کیفر دنیوی و اخروی را دارد...؟

البته حرف را که همه بلدند بزنند، مهم اراده و عمل است. تو اول باید سعی کنی راه زندگی خودت را درست بشناسی و تلاش کنی تا چیزهایی را که بابت این گناه کبیره از دست داده ای، دوباره در سطحی بالاتر به دست بیاوری. یکی شان نمازت است.

خوب می دانم که این عادت بی شرمانه ات، باعث کمرنگ شدن نماز و تأثیرش در زندگی ات شده.

البته  بستگی دارد که تا چه مرحله ای در این مرداب فرو رفته باشی. برخی ها هستند که آنقدر روحشان از این گناه و پیش زمینه هایش کدر و آلوده شده است که حتی نمازشان را ترک کرده اند. اگر تا این مرحله ی نگران کننده پیش رفته ای، بگذار تا برایت بگویم، وقتی نمازت را ترک می کنی یا در خواندنش سهل انگاری می کنی، یعنی شده ای یک تیر خلاص؛ که بسوی هر زشتی و پلیدی می دود.

من به این آیه ی شریفه یقین دارم:«به راستی که نماز، انسان را از هر زشتی و پلیدی باز می دارد.» پس با نماز خاشعانه ات، هم سدِ گناه و فکرهای منحرفت را بشکن و هم به خدا نزدیک تر شو. چون اگر چنین نکنی، کم کم روحت می میرد و بعد هم خودت. در واقع خودارضایی جنسی تو را می کُشد.

افسران - خودارضایی جنسی، انسان را می کُشد...!

یک توصیه هم در آخر برایت دارم، نماز خیلی در ترک این عادت و گناه یاری ات می کند، پس سعی کن ابتدا نمازت را درست کنی و طوری خودت را برای نماز آماده کن و نماز بخوان که واقعا از نمازت لذت ببری.

بعد از نماز هم نجوا و حرف های درگوشی با خدا و امام زمانت، یادت نرود...!

موفقیتت را نزدیک می بینم، البته اگر بخواهی!



برچسب‌ها: مسائل جنسی | خودارضایی | حرف حساب | نماز | امام مهدی(عج)
[ پنج شنبه 93/10/25 ] [ 5:1 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/دشمنان کافر بدانند... ما امام مهدی(ع) را برمی گردانیم...!/

با یکجا نشستن و ذکر گفتن(صرفا) که نمی شود امام زمانت را برگردانی.

خودت را اول درست کن و بعد به اصلاح اطرافیانت بپرداز.

کم کم مضطر و آشفته می شوی و احساس یتیمی می کنی.

وقتی دلت را از آلودگی ها تصفیه کردی، خاضعانه و عاجزانه از خدا، فقط مهدی(ع) را بخواه.

و امید داشته باش که او بزودی خواهد آمد....!


افسران - دشمنان کافر بدانند.... ما امام مهدی(ع) را برمی گردانیم...!

پا نوشت:

این همه مدعی اهل ظهور/

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم/

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد/

پس بگو مرد نبودیم که یارش باشیم.../



برچسب‌ها: امام مهدی(عج)
[ سه شنبه 93/10/23 ] [ 11:57 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/یادمان رفته که امتی هستیم برای یک امام.../

امروز جمعه است؛ روزی که می گویند قرار است موعد آمدنت باشد... روزی که بعضی به هیجان می افتند و برخی به وحشت.

و قافله سالار این شور و شوق مردی است از سلاله ی حسین و از نسل احمد و از نوادگان حیدر...

گویا می بینم که فوج فوج مردان خداآشنا به تو ملحق می شوند. چه روز با شکوهی و چه صحنه ی حیرت انگیزی...!

امامِ حاضرم که از دیدگانم غایبی! چقدر احساس بودنت در کنارمان لذت بخش است و چه بسیارند آنان که از این لذت سرشار غافل اند. از بس که به دنیا و اهلش مشغول گشته اند، گویی یادشان رفته است که امتی هستند برای یک امام.

ولی آنان که که طعم این حس لذیذ را می فهمند، عذابی از هم جنس ندیدنت می چشند و انگار دنیا در عذاب ندیدن توست.

آنقدر گیرنده های معنوی مان آکنده از زنگار و آلودگی شده که هر چه پیغام می فرستی، دریافت نمی کنیم و هر چه می گویی، نمی شنویم.

افسران - برگرد برگرد برگرد...!

گاه در اعماق تفکراتم درباره ی تو، به غربت و تنهایی ات پی می برم که به همه ی دوستدارانت سر میزنی و و آنها با تو نجوایی حتی اندک نمی کنند. شاید هم تقصیری نداشته باشند؛ نمی دانند لذت عشقبازی و دردودل با یوسف زهرا با هیچ چیز قابل قیاس نیست.

ولی اماما! مبادا که از این بی مهری ها رنجیده گردی و چون جدت،علی(ع)، سر به چاه بگذاری... چون همان گونه که فرزانه ای گفت:«ما در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی داریم که خداوند در عرش کبریائی اش ندارد. ما این چنین خدایی داریم و او همچون خودش ندارد...» پس نبود ما را با بودن خدا جبران کن.

سیدی! برای هدایتمان دعا کن تا از نبودنت مضطر و پریشان شویم و عاشقانه و عاجزانه صدایت بزنیم و تمنایت کنیم...!

افسران - یادمان رفته که امتی هستیم برای یک امام...



برچسب‌ها: امام مهدی(عج) | نامه به معصومین
[ جمعه 93/10/5 ] [ 11:9 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/کاذب شیرازی عالم است اما.../

پیرامون یکی از لینک های گذشته ام در شبکه اجتماعی افسران، که آقای صادق شیرازی را کاذب شیرازی خوانده بودم، تصمیم گرفتم روشنگری هرچند مختصر ولی مفیدی پیرامون این شخص و فرقه ی ضاله اش در وبلاگ پاسدار و عاشق ولایت ارائه کنم.

افسران - /او عالم است اما.../

در ابتدا از همه ی دوستانی که در مورد این شخص لینک یا نظر می گذارند، خواهش می کنم در مورد ایشان و جریان انحرافی اش تحقیق کنند. برای نمونه بنده پایگاه خبری تحلیلی فتن را معرفی کنم که حاوی مطالب بسیار آگاهی بخش پیرامون پیشینه و فعالیت های خاندان شیرازی هاست.

من خودم به شخصه آنقدر درباره ی این جریان و رهبرش تحقیق کرده ام که به جرئت می توانم بگویم نفاق و تضاد از سرتاسر تفکر این فرقه می بارد.

بله، درست است من هم قبول دارم که شخص صادق شیرازی از نظر فقهی و اجتهادی در سطح نسبتا بالایی قرار دارد. کلامش هم به دل می نشیند. اما هیچ یک از خصوصیات مذکور سبب تایید یک شخص نمی شود. بلکه اصل عملکرد و بازخورد رفتارهای این جریان است که به مواردی از آنها اشاره می کنم:

1-صادق شیرازی هیچگاه و در هیچ یک از سخنرانی های خود از نظام مقدس جمهوری اسلامی حمایت نکرده است و حتی برادر او در یک کلیپ رسمی با مقایسه ی امام خامنه ای با ابولهب و صدام نتیجه گرفت که (العیاذ بالله) خطر امام خامنه ای برای اسلام بیشتر از آن دو نفر است و علنا ایشان را لعن کرد! و حتی خود صادق شیرازی در یکی از سخنرانی های خود از اعدام منافقین در اوایل انقلاب ابراز نارضایتی کرد و گفت اسلام دستور نمی دهد که منافق را باید کشت!

2- مهم ترین خرده ای که بر این فرقه ی ضاله وارد است، فراهم آوردن فضای توهین به مقدسات اهل سنت توسط عوامل مزدور این گروه است که برگزاری مراسم جشن در روز درگذشت خلیفه ی دوم در انگلیس توسط یاسرالحبیب(شخص مورد تایید و حمایت صادق شیرازی) و همچنین انتشار کتاب شرم انگیز «عایشة الفاحشه» توسط شخص مذکور، کوچکترین نمونه های آن است که مخل وحدت اسلامی بوده و هست.

3- یکی دیگر از موارد سوال برانگیز درباره ی فعالیت این خاندان، موجب شدن فتاوای شخص صادق شیرازی برای وهن مذهب تشیع است که بارز ترین نمونه ی آن حکم به استحباب مؤکد قمه زنی(!) است. از آنجایی که متاسفانه مقلدین این مرجع کم نیستند، هر ساله با سخنرانی های آتشین مزدوران شیرازی افراد بیشتری برای خودزنی و قمه زدن به سمت خیابان ها لشکر می کشند و چهره ی زشت و ناروایی از تشیع به جهان می نمایانند.


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک



برچسب‌ها: حرف حساب | انقلاب | امام خامنه ای | امام مهدی(عج) | کربلا | شهدا | امام خمینی | عزاداری | وهابیت | مراجع عظام تقلید
[ چهارشنبه 93/9/19 ] [ 9:9 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/می گفت:«از انقلاب و رهبرش متنفر بودم...»/

خیلی آهسته صحبت می کرد. نمی دانم تُن صدایش آرام بود یا می خواست کسی صدایش را نشنود. قیافه اش خیلی امروزی بود؛ نه اصلا بالاتر از امروزی، با کمی اغماض می توانستی بگویی تیپش خفن است...!

بعد از کنفرانسی که در کلاس داده بودم، سراغم آمد. در حیاط دانشگاه پیدایم کرد و از پشت دستم را گرفت و گفت:«کارت دارم.» کنفرانسم درباره ی یکی از موضوعات فلسفی بود که آخرش را با چاشنی محرم خوانده بودم. ظاهرا چاشنی اش خیلی تند بود که این پسر همکلاسی را به جوش انداخته بود. در متن کوتاهم پس از کنفرانس، امام حسین را با امام زمان و مسلم بن عقیل را با ولی فقیه مقایسه کرده بودم. حدس می زدم که این متن ترکش های زیادی داشته باشد ولی خب ارزشش را داشت.

تصور کردم که قصد اعتراض به متنم را دارد ولی اصلا اینطور نبود و از دلنشینی نوشته ام تقدیر کرد. گفت خیلی وقت است که دوست دارد با کسی که مثل من صحبت کند ولی به دلایلی جور نشده.

می گفت:«من از دوران نوجوانی و جوانی هیچ شناختی از انقلاب و ولایت فقیه و این چیزها نداشتم. خانواده ام هم نسبتا مقید نبودند و خودم هم در فضای سالمی بزرگ نشدم. تا آنجا که یادم است نمازهایم را دست و پا شکسته خوانده ام ولی همیشه روزه هایم را گرفته ام.»

از چهره اش می توانستی حدس بزنی که روح لطیفی دارد، خودش هم همینطور ادامه داد:«خیلی احساساتی هستم. وقتی روضه ی حضرت عباس را می شنوم، اشک هایم تمامی ندارند.»

از او خواستم که سر اصل مطلب برود. کمی جابجا شد و گفت:«من همیشه از کودکی و نوجوانی فکر می کردم که مسبب همه ی بدبختی های من و خانواده ام، این حکومت و حاکمانش است. فکر میکردم علت تنگدستی پدرم در تهیه ی جهیزیه برای خواهرم بخاطر سرویس لوکس مبلمان اتاق خواب رهبر است. شاید خنده ات بگیرد ولی من در ذهنم از کسی که امروز به او عشق می ورزم، یک دیکتاتور خوشگذران ساخته بودم که فقط به فکر خودش و خانواده اش است.»

چشم هایم حالا تا حدی گرد شده بود. ولی او بی توجه به من ادامه می داد:«یک روز که بخاطر ارتکاب هزار باره ی یک گناه شنیع از همه ی بندهای زندگی بریده بودم، از خانه بیرون زدم. چشمم به بنری وسط میدان اصلی شهر افتاد. عکس رهبر بود با یک لبخند دلربا. همه چیز را فراموش کردم. شاید حدود پنج دقیقه به چهره اش خیره شده بودم. زیر تابلو نوشته بود:رهبرا مقدمت مبارک باد! به کرمانشاه خوش آمدی! انگار داشتم خواب می دیدم. من در یک لحظه عاشق لبخند کسی شدم و اکنون در آستانه ی وصل به او بودم.»

آن شب هر چقدر توانستم در اینترنت واژه های خامنه ای و مشتقاتش را سرج کردم. هر چه که درباره ی او بود خواندم. ستایش های دوست و دشمن، جمله های به یاد ماندنی آقا و... همه و همه را ذخیره کردم. یک گالری عکس از او دانلود کردم و تا صبح به عکس هایش خیره شدم. خیلی دلنشین بود و زیبا. از همه بیشتر تصاویر غبار روبی حرم امام رضا به دلم نشست.

فردا اول صبح بعد از نماز راهی مراسم استقبال شدم. چون صبح زود حرکت کرده بودم، وقتی آقا وارد مراسم استقبال شد، توانستم خودم را به نزدیکی ماشینش برسانم. یک لحظه دستم را به شیشه چسباندم در همان لحظه، آقا دستش را دقیقا روی دست من قرار داد. گرمای دستش را می توانستم حس کنم. تا کنون هیچ عشقی شیرین تر و دلچسب تر از عشق به آقا نداشته ام.

افسران - می گفت:«از انقلاب و رهبرش متنفر بودم...»

آمدم این ها را به امثال شما که ادعای ولایتمداری دارید، بگویم که هم قدر آقایمان را بدانید و هم او را به خوبی به دیگران معرفی کنید.»

احساس من در لحظه ی خداحافظی غیرقابل وصف بود...



برچسب‌ها: امام خامنه ای | انقلاب | امام مهدی(عج) | خودارضایی | حرف حساب | داستان | نماز
[ جمعه 93/8/23 ] [ 12:10 عصر ] [ سرباز ولایت ]