سفارش تبلیغ
صبا

/وصیت نامه ی صیاد دلها.../

قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید صیاد شیرازی:

بسم الله الرحمن الرحیم 

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.

انالله و انا الیه راجعون

خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛

خدایا! تو خود می دانی که همواره آماده بوده ام آن چه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار.

آمین یا رب العالمین – من الله التوفیق

علی صیاد شیرازی، 19 دی ماه 1371 – 15 رجب 1413

 

Image result for ?پوستر شهید صیاد شیرازی?‎



[ یکشنبه 96/8/7 ] [ 2:51 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/سخاوت تشنه...(قسمت دوم)/

یا حسین تو را آموخته ایم. دردل تو را اندوخته ایم. همه ی عمر تشنگی تو را سوخته ایم و در خنده و گریه، اندوه و شادی، افتادن و برخاستن، سپیده دم مژه گشودن و آخرین لحظه های هم آغوشی پلک ها، نام زیبای تو را زیسته ایم...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...

آیا در آخرین دم و بازدم، در تنهایی شفاف مرگ، با تو دهشت و وحشت تنهایی را خواهیم شکست؟ آیا تو می آیی و بر دیدگان بسته مان دیده می گشایی؟؟؟

آیا آفتاب محبّت خود را بر سایه ی سنگین غربت ما می گشایی؟؟؟

آیا در رگ هایی که عصای دست خون نیستند تا حیات را در اندام ها بدوانند، تو عصای دست هستی رنگ باخته مان خواهی شد؟؟؟

ای ذبیح عزیز! ای حلقوم تراوا! ای حنجره خنجر کشیده!

در هنگامه ای که حنجره هایمان را توان تراویدن نیست و حفره های عمیق زخم هایمان را مرهمی نیست و گودال سینه مان را نسیم نوازش ضربانی پر نمی کند، دستگیر قلبمان باش.

ای صبر عجیب! 

فرشتگان را صبوری عجیب تو به حیرت افکند ونیزه، ترجمان آیات عجیب عظمت تو بود... دستمان بگیر تا شتاب های گیج به دامچاله های شرارت و شقاوتمان نیفکند.

درکمان بخش تا عظمت تو را دریابیم... سمت نگاه ما را به وسعت بی مرز خویش بچرخان و سوی چشم هایمان را به آفاق فهم و معرفت خویش برسان.

ای کریم! ای سخاوت تشنه!

همه ی ابرها با نام تو باروز می شوند. همه ی گل ها در دم شکفتن، نام تو را تلاوت می کشد. ای رونق عاشقی! ای روح همه ی محبت ها و شیفتگی ها!

تو را داریم، تو نیز ما را باش تا با تو لذت و حلاوت حیات را دریابیم... ما را باش که بی تو مرگ و سیاهی و زشتی، گستره ی زندگی مان را در هم خواهد نوردید... ما را باش، که بی تو خوبی و زیبایی و زندگی را نخواهیم یافت...

کربلا- 23 آبانماه 1380 کنار حرم


برگرفته از کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری

 



[ سه شنبه 95/7/20 ] [ 4:27 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/سخاوت تشنه...(قسمت اول)/

ای روشنای شگفت همیشه شعله ور!

با تو، کدام جاده ی دور هراس خیز، روشن و پیمودنی نمی شود؟

حضور تو یعنی همراهی با همه ی خورشیدها، نشاندن همه ی ستاره ها بر پیشانی رفتن که تو مصباح هدایتی و بی تو هیچ جاده ای به فرجام خویش نمی رسد...

ای لنگرگاه دل های طوفان زده، امین و امان کشتی نشستگان! 

با تو کدام طوفان، گستاخی برآشفتن آرامش دریانوردان دارد؟ کدام موج عصیانگر، حریم کشتی ها را خواهد شکست؟ با تو، ساحل همین نزدیکی است و ژرف ترین اقیانوس هول، پایاب و آرام و رام...

با تو گرداب ها ، بهانه ی رسیدن به مقصد می شوند و خیزاب ها تکیه گاه صبورلنگر انداختن در سواحل رستگاری، تو سفینه ی نجاتی و با تو، همه ی آب های سرکش فرمان می پذیرند و به ساحل می رسانند...

هوای حرم ... هوای حسین ...

دل ربای از دل گره گشا!

قافله قافله دل می ربایی و گره گره قلب ها را می گشایی، همان گونه که چشم ها با تو عقده می گشایند و همه ی ابرها در سرزمین عطشناک تو می بارند...

چه محبوب و شیرین و شوربخش و هوش ربایی!

ای همه ی ما، همه ی ایمان، همه ی عشق، همه ی خدا. از آن روز که گره رگ های تشنه را گشودی و در قساوت تیغ، آیه آیه شکفتن خواندی و قطره قطره، دریا آفریدی تا به امروز، کدام دل روشن، شیفته ی تو نیست؟

ای محبوب قلب ها! خون در قلب ها به شوق تو می دود و راه پیچاپیچ سیاه رگ ها را به امید روشنایی زلال، طی می کند...

ای کربلای تو قلب بی تاب زمین!

تابش هرچه ستاره و خورشید به شوق زیارت زمین توست. قلب همه ی ستاره ها برای تو می تپد، نبض همه ی ستاره ها، نجوای آرام نام توست...

گفته اند هر که خدا را دوست بدارد، پرتوی از عشق تو را به آن می بخشد... دل، بی تو پاره سنگی است که آرامش سینه را برمی آشوبد و صخره ی عبوسی است که عرصه را بر سینه تنگ می کند...

بی تو هر که باشد، عاشقی نمی داند و شکوه شیفتگی را تجربه نمی کند...

کربلا- 23 آبانماه 1380 کنار حرم


برگرفته از کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری

 



[ دوشنبه 95/7/19 ] [ 11:7 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/با زمین تفتیده ی طف...(قسمت دوم)/

ای تشنه ی غریب!

فهم تو غریب است؛ کشف رازهای تو دشوار... هرچه نزدیک تر می شویم، دورتر می  شوی. هرچه تو را می فهمیم، رازی تازه تر می گشایی و جلوه ای اندیشه سوز تر می نمایی...

هرکس کتاب تو را ورق زد، در نخستین سطر تو، در خود شکست و هزار هزار اندیشه ی پیشینش از هم گسست...

مثل کتاب خدا که از آغاز، راز «الم» را بر شانه های ناتوان فهم قاریان می نشاند، تو نیز در نخستین صفحه، در سطر آغازین و حتی در اولین واژه، بهت و حیرت می بخشی و نگاه عقل را در سرگردانی فهمیدن رها می کنی...

چگونه تو را بفهمیم که بیست و چهار هزار سال پیش از ولادت کعبه، خداوند تو را آفرید و خاک تو را بر خاک کعبه برتری بخشید تا نماز را به سوی کعبه بخوانیم اما سر بر تو بگذاریم وخوب ترین و زیباترین بخش نماز را با تو بگذرانیم...

عجیب است! عبادت خدا با تو قُرب و منزلت می یابد، خاک تو شفاست... یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکرُهُ شِفآءٌ...!

پرچم ارباب ما از همه بالاتر است ...

ای کعبه ی همیشه ی دلشدگان؛ قبله ی قلب های عاشق!

گفته اند روزی که پرده های غیبت بسوزد و زمین  پس از قرن ها هجرت خورشید، حضور آفتاب را حس کند، مقصد آفتاب، خاک توست...

آفتاب برای انتقام تو بر می خیزد و اگر تو مقصد آفتاب باشی و  آفتاب از کعبه رو سوی تو کند، آیا تو قبله نخواهی شد؟ آیا قبله عوض نمی شود؟

می دانیم آن روز قبله نیز می چرخد و تو طواف گاه جهان می شوی...

ما منتظر تغییر قبله ایم...!


برگرفته از کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری



[ پنج شنبه 95/7/15 ] [ 9:33 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/با زمین تفتیده ی طف...(قسمت اول)/

بی تو آب حرمت نداشت. عطش آبروی عاشقان نبود و خاک، این همه شوکت و اعتبار نمی یافت. ای بلاخیز ترین زمین!

بعد از تو به آزمون های دشوار سر نهادن، حیثیت اولیا شد و در خون و عطش ایستادن، رسم شکیبایان پارسا. اگر این خاک نبود، هستی چه خاکی بر سر می کرد؟؟! اگر خدا تو را برای حسین انتخاب نمی کرد، هیچ عاشقی زمین را برای زیستن نمی گزید.

کربلا، ای تاریخ عشق، جغرافیای ایمان!

ای زینت دوش نبی ، روی زمین جای تو نیست ...

کدام تلاوت عاشقانه است که وامدار زمزمه های شبانگاه شگفت عاشورای تو نباشد؟

کدام طراوت بهارانه است که از بهشت تو وام نگرفته باشد؟

ای زخمی مظلوم!

یاد تو التیام زخم هاست. مرور تو، آیینه ی شکسته ی خداست که در آن زیبایی تکثیر شده است. مرور آیین خداست که در هیچ جای خاک این همه زیبا و تمام جلوه نیافته است.

ای خاک تشنه ی سیراب، ای اقیانوس تشنه ی مواج!

هرکس به تو رسید، تشنه شد. هرکه تشنگی از تو یافت، در جانش همه ی دریاها جاری شد. هرکس تو را فهمید، از فهم کهکشان های دور آبی و شیری بی نیاز شد.

آشنایی با تو، آشنایی زدایی است. آشنایی با تو، دانش سوزی و عشق آموزی است. مهر تو، گرمای هر روزی و شیوه ی جان افروزی است.

ما را به جرعه ای از معرفت خویش بنواز...


برگرفته از کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری



[ چهارشنبه 95/7/14 ] [ 11:0 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/قصه ی عشق است عاشورا.../

قصه ی غریبی است کربلا که هربار می خوانی اش، تازه تر و داغ خیزتر است...

روایت شگفتی است که تنها با گوش های عطش باید شنید و با گونه های خیس و لبان ترک بسته بازگفت...

http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/CrWijMnVaT0MbROUVwSwXg17r0-9Uw8EW-BIosrI2c2s_EcwG0xUTA/s/w535/

قصه ی عشق است عاشورا؛ نامکرر و تازه و تر و شورانگیز که هر بار می شنوی، پنجره ای تازه به تماشای انسان –انسان آرمانی و آسمانی- می گشاید و پلک ها را به ضیافت آفاقی آبی تر می خواند... این مرثیه ی حماسه گون، قصه ی سیب و عطش است؛ آمیزه ی نجابت سیب و صلابت عطش...

هیچکس نیست که فصلی از این کتاب بخواند و همه ی فصول جان را به چهار فصل این حادثه نسپارد... کربلا خواندنی ترین کتاب تاریخ است؛ بارورترین فصل هستی انسان و شگفت ترین حادثه ای که زیر این آسمان آبی، سرخ و بشکوه، اتفاق افتاده است...

کربلا، عصاره ی همه ی زیبایی ها و عظمت هاست... چه می طلبیم که در کربلا نباشد؛ عشق، ایمان، خدا، انسان، لبخند، اشک، قرآن، زمین، آسمان، آیینه، آفتاب، آب، مهتاب و...؟

این جا که می رسی، فراوانی ایمان است، بی شمار ایثار و فداکاری و شور...

اینجا تقدیر انسان رقم خورده است و سرنوشت خوبی... هرچه گم شده داریم، در کربلا بیابیم و هرچه یافته، در اینجا گم کنیم که خدا پیش از کعبه، کربلا را ساخته و پیش از آسمان، حسین...

هر که خدا و خوبی می خواهد، از کربلا ناگزیر است... هرکه زیباترین روز خدا را می خواهد، عاشورای حسین را باید ادراک کند...


برگرفته از مقدمه ی کتاب سیب و عطش(نثر عاشورایی) نوشته ی دکتر محمدرضا سنگری 



[ دوشنبه 95/7/12 ] [ 7:43 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/جایمان در حج ابراهیمی خالی.../

http://uupload.ir/files/2efz_photo_2016-09-12_20-03-49.jpg



[ سه شنبه 95/6/23 ] [ 7:29 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/کاذب شیرازی عالم است اما.../

پیرامون یکی از لینک های گذشته ام در شبکه اجتماعی افسران، که آقای صادق شیرازی را کاذب شیرازی خوانده بودم، تصمیم گرفتم روشنگری هرچند مختصر ولی مفیدی پیرامون این شخص و فرقه ی ضاله اش در وبلاگ پاسدار و عاشق ولایت ارائه کنم.

افسران - /او عالم است اما.../

در ابتدا از همه ی دوستانی که در مورد این شخص لینک یا نظر می گذارند، خواهش می کنم در مورد ایشان و جریان انحرافی اش تحقیق کنند. برای نمونه بنده پایگاه خبری تحلیلی فتن را معرفی کنم که حاوی مطالب بسیار آگاهی بخش پیرامون پیشینه و فعالیت های خاندان شیرازی هاست.

من خودم به شخصه آنقدر درباره ی این جریان و رهبرش تحقیق کرده ام که به جرئت می توانم بگویم نفاق و تضاد از سرتاسر تفکر این فرقه می بارد.

بله، درست است من هم قبول دارم که شخص صادق شیرازی از نظر فقهی و اجتهادی در سطح نسبتا بالایی قرار دارد. کلامش هم به دل می نشیند. اما هیچ یک از خصوصیات مذکور سبب تایید یک شخص نمی شود. بلکه اصل عملکرد و بازخورد رفتارهای این جریان است که به مواردی از آنها اشاره می کنم:

1-صادق شیرازی هیچگاه و در هیچ یک از سخنرانی های خود از نظام مقدس جمهوری اسلامی حمایت نکرده است و حتی برادر او در یک کلیپ رسمی با مقایسه ی امام خامنه ای با ابولهب و صدام نتیجه گرفت که (العیاذ بالله) خطر امام خامنه ای برای اسلام بیشتر از آن دو نفر است و علنا ایشان را لعن کرد! و حتی خود صادق شیرازی در یکی از سخنرانی های خود از اعدام منافقین در اوایل انقلاب ابراز نارضایتی کرد و گفت اسلام دستور نمی دهد که منافق را باید کشت!

2- مهم ترین خرده ای که بر این فرقه ی ضاله وارد است، فراهم آوردن فضای توهین به مقدسات اهل سنت توسط عوامل مزدور این گروه است که برگزاری مراسم جشن در روز درگذشت خلیفه ی دوم در انگلیس توسط یاسرالحبیب(شخص مورد تایید و حمایت صادق شیرازی) و همچنین انتشار کتاب شرم انگیز «عایشة الفاحشه» توسط شخص مذکور، کوچکترین نمونه های آن است که مخل وحدت اسلامی بوده و هست.

3- یکی دیگر از موارد سوال برانگیز درباره ی فعالیت این خاندان، موجب شدن فتاوای شخص صادق شیرازی برای وهن مذهب تشیع است که بارز ترین نمونه ی آن حکم به استحباب مؤکد قمه زنی(!) است. از آنجایی که متاسفانه مقلدین این مرجع کم نیستند، هر ساله با سخنرانی های آتشین مزدوران شیرازی افراد بیشتری برای خودزنی و قمه زدن به سمت خیابان ها لشکر می کشند و چهره ی زشت و ناروایی از تشیع به جهان می نمایانند.


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک



[ چهارشنبه 93/9/19 ] [ 9:9 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/من و تو هنوز معطلیم.../

افسران - /من و تو هنوز معطلیم.../

 آرمیتا نقاشی‌اش را که به آقا هدیه داد هیچ، بادام زمینی‌هایش را که با آقا قسمت کرد، بماند؛ بعد ِ تعریف آقا از موهای بلند آرمیتا، موهایش را هم کوتاه نمی‌کند که به قول خودش آقا ناراحت نشود!

حالا همه‌ی اینها هم که بماند، آرمیتا رفته منزل آقا و آقا را به قول خودش با دمپایی و بی‌عبا دیده و از آقا عروسک هدیه گرفته و حتی با مرغ و خروس‌های خانه‌ی ایشان هم بازی کرده و بعد ِ نیم ساعت با نارضایتی، رهبر را ترک کرده و حالا هم منتظر است آقا را دعوت کند و برای آقا  قورمه سبزی بپزند و…

آرمیتا در لحظه‌ی اول ورود به منزل آقا، ایشان را با لفظ "بابا" خطاب می‌کند و بعدتر که مادرش خندید که آرمیتا، دیدی اشتباه آقا رو گفتی بابا؟

آرمیتا با یقین گفت که "خب بابای همه‌ست دیگه" و آن وقت من و تو هنوز معطلیم رهبرمان را چه بنامیم...



[ دوشنبه 93/2/29 ] [ 12:55 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/نامه شهیدی به رهبرش.../

 نامه شهید علی خلیلی به رهبرش 15 روز قبل از شهادت

سلام آقا جان!
امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند… هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند.

آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!

من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟

رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی

افسران - بالاترین پاداش

شادی روحش صلوات...!



[ چهارشنبه 93/1/6 ] [ 8:41 صبح ] [ سرباز ولایت ]
  • کد نمایش افراد آنلاین