سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

/علی...چه واژه ی محسوس و غریبی!/

علی.... چه واژه ی محسوس و غریبی!

اسمی که خیلی ها در طول زمان آن را داشته اند و چه بسیار «علی»هایی که دیگر سنگ قبرشان هم پیدا نیست...

ولی بعضی «علی»ها ماندگار می شوند؛ «لافتی الّا علی» درباره شان گفته می شود؛ به عنوان پدر امتی برگزیده می شوند؛ حیدر می شوند...

اما این حیدری شدن، بی زحمت و محنت نیست...

باید در عین خیبرشکن بودن، سیلی خوردن همسرت را به خاطر مصلحت اسلام تحمل کنی؛

باید در عین اقتدار و شوکت از روی دشمنی که به رویت آب دهان انداخته، برخیزی تا خشم، عنانِ حلمت را تصاحب نکند...

وقتی اینجور شدی، هنگامی که فرقت شکافته و محاسنت آکنده از خون می شود، به خدای کعبه سوگند می خوری که رستگار شده ای!

http://uupload.ir/files/92ya_imamali1.jpg

برای علی وار شدن، باید از خود بگذری تا همچون «مولا» به خدا برسی!



[ شنبه 96/12/5 ] [ 5:4 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/فاطمی شدن، مقدمه ای برای مهدوی شدن.../

درباره ی فاطمیه و فجایعی که بر حضرت زهرا وارد شد، زیاد شنیده ایم و خوانده ایم و گریسته ایم .

اما راستش را بخواهی فکر می کنم که اگر این ناله ها و اشک های خالصانه راهی برای پیمودن معرفت را بسوی ما باز نکند، تاثیر کمی خواهد داشت.

حضرت زهرا به شهادت رسید اما واقعا چرا؟ حضرت فاطمه از از علی بن ابی طالب دفاع کرد چون علی همسرش بود؟ از علی پشتیبانی نمود چون داماد پیامبر بود؟ جان نثار علی شد چون پسر عمویش بود؟ هرچه می اندیشم می بینم هیچ یک از این نسبت های ارزشمند، نمی تواند دلیل مناسب و قانع کننده ای برایم مهیا کند در مقابل مصیبت هایی که حضرت زهرا کشید...

نقل است که بعد از آن حوادث، عمر بن خطاب به عایشه گفت:«زمانی که می خواستم با لگد به در بکوبم، تمام نفرت های خود از تعصبات قبیله ای را در وجودم سرشار کردم و هنگام اصابت در به بدن فاطمه، صدای خرد شدن استخوان های او را به وضوح شنیدم...»

وقتی از کنار این مطالب عبور می کنم، ابعاد تازه ای از عاشورای مادرمان را می فهمم... کینه ها و حسادت هایی که بعد از رحلت پیامبر(ص) به مرحله ی عمل درآمد و در عاشورای حسینی تجلی افزون تری یافت.

برگردم به پرسش های قبلی ام، امامت بود که فاطمیه را ساخت. یعنی چیزی که حضرت فاطمه در پاسداری از حریمش به شهادت رسید، ولایت و امامت بود. این حوادث باید اتفاق می افتاد تا اولا اتمام حجتی باشد با غاصبان حق امامت علی ابن ابی طالب(ارواحنا فداه) و پیروانشان. چون در پاکی و قداست و جایگاه والای حضرت زهرا نزد پیامبر، هیچ شکی برای هیچکس نیست.

و دوما حضرت زهرا به همه ما آموخت -اگر حتی نزدیک ترین نسبت را هم با پیامبر داشته باشیم- حرف امام زمان که پیش می آید، باید بین در و دیوار بمانیم. باید بر بازویمان تازیانه بزنند....وگرنه شیعه ی حقیقی نیستیم. فاطمیه کلاس انسان سازی و شیعه پروری است.

حتما بی ارتباط هم نیست که امام مهدی(ع)، سیره ی حضرت زهرا را روش و الگوی خود و شیعیانش در آخرالزمان بیان می کند، یعنی امام زمانمان دارد به ما می گوید اگر می خواهید مهدوی شوید، ابتدا باید فاطمی شده باشید...

http://uupload.ir/files/5bcj_rahbari_(69).jpg



[ سه شنبه 96/12/1 ] [ 6:17 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/فاطمی شدن، مقدمه ای برای مهدوی شدن.../

افسران - تفاوت مودت با محبت ...

درباره ی فاطمیه و فجایعی که بر حضرت زهرا وارد شد، زیاد شنیده ایم و خوانده ایم و گریسته ایم .

اما راستش را بخواهی فکر می کنم که اگر این ناله ها و اشک های خالصانه راهی برای پیمودن معرفت را بسوی ما باز نکند، تاثیر کمی خواهد داشت.

حضرت زهرا به شهادت رسید اما واقعا چرا؟ حضرت فاطمه از از علی بن ابی طالب دفاع کرد چون علی همسرش بود؟ از علی پشتیبانی نمود چون داماد پیامبر بود؟ جان نثار علی شد چون پسر عمویش بود؟ هرچه می اندیشم می بینم هیچ یک از این نسبت های ارزشمند، نمی تواند دلیل مناسب و قانع کننده ای برایم مهیا کند در مقابل مصیبت هایی که حضرت زهرا کشید...

نقل است که بعد از آن حوادث، عمر بن خطاب به عایشه گفت:«زمانی که می خواستم با لگد به در بکوبم، تمام نفرت های خود از تعصبات قبیله ای را در وجودم سرشار کردم و هنگام اصابت در به بدن فاطمه، صدای خرد شدن استخوان های او را به وضوح شنیدم...»

وقتی از کنار این مطالب عبور می کنم، ابعاد تازه ای از عاشورای مادرمان را می فهمم... کینه ها و حسادت هایی که بعد از رحلت پیامبر(ص) به مرحله ی عمل درآمد و در عاشورای حسینی تجلی افزون تری یافت.

برگردم به پرسش های قبلی ام، امامت بود که فاطمیه را ساخت. یعنی چیزی که حضرت فاطمه در پاسداری از حریمش به شهادت رسید، ولایت و امامت بود. این حوادث باید اتفاق می افتاد تا اولا اتمام حجتی باشد با غاصبان حق امامت علی ابن ابی طالب(ارواحنا فداه) و پیروانشان. چون در پاکی و قداست و جایگاه والای حضرت زهرا نزد پیامبر، هیچ شکی برای هیچکس نیست.

و دوما حضرت زهرا به همه ما آموخت -اگر حتی نزدیک ترین نسبت را هم با پیامبر داشته باشیم- حرف امام زمان که پیش می آید، باید بین در و دیوار بمانیم. باید بر بازویمان تازیانه بزنند....وگرنه شیعه ی حقیقی نیستیم. فاطمیه کلاس انسان سازی و شیعه پروری است.

حتما بی ارتباط هم نیست که امام مهدی(ع)، سیره ی حضرت زهرا را روش و الگوی خود و شیعیانش در آخرالزمان بیان می کند، یعنی امام زمانمان دارد به ما می گوید اگر می خواهید مهدوی شوید، ابتدا باید فاطمی شده باشید...

افسران - فاطمیه



[ سه شنبه 93/12/26 ] [ 12:8 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/نامه ای به محمد(ص).../

افسران - /لطفا در بزنید، نه اینکه مادر را پشت در بزنید.../

محمد (ص) جان!

همان دم که تو سر بر بالین ارتحال گذاشتی و زمانی که دست های علی(ع) در آب غسلت بود، دستهای فتنه در سقیفه بنی ساعده به هم گره خورد و گره در کار اسلامت افکند.

ابرهای فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانه ات را احاطه کردند، همهمه در بیرون شدت گرفت و در آنچنان کوفته شد که ستون های خانه ات لرزید.

- بیرون بیایید وگرنه همه تان را آتش می زنیم.

صدا، صدای عمر بود.

فاطمه با یک دنیا غم و اندوه، از جا بلند شد و به پشت در رفت، اما در را نگشود.

- تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.

باز هم عمر فریاد زد:«علی، عباس،بنی هاشم، همه باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیامبر بیعت کنند.»

دخترت ،فاطمه، تعجب کرد.

-کدام خلیفه؟ امام و خلیفه ی مسلمین که اینجا بالای سر پیامبر است.

عمر گفت:« مسلمین با ابوبکر بیعت کرده اند، در را باز کن وگرنه آتش می زنم.»

یک نفر به عمر گفت:« کسی که پشت در ایستاده، دختر پیغمبر است، هیچ می فهمی چه می کنی؟ اینجا خانه ی رسول الله...»

عمر دوباره نعره کشید:« این خانه را با هر که در آن است، به آتش می کشم...»

بزودی هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت. در خانه تنی چند از صحابه ات هم بودند، ولی گویا هیچکس به اندازه ی دخترت شایسته ی دفاع از حریم پیامبر نبود.

هنوز زود بود برای فراموش شدن این حدیث:«فاطمه پاره ی تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است.»

وقتی آتش از در خانه بالا رفت، عمر آنچنان به در حریم نبوت لگد رد که فریاد دختر دلبندت از میان در و دیوار به آسمان رفت.

آری! اگر کسی جرئت کرد در تب و تاب مرگ پیامبر، خانه ی دخترش را آتش بزند، فرزندان و دوستدارانش جرئت خواهند کرد که خیمه های نوه ی پیامبر را هم آتش بزنند.

محمدا! می دانم که شمشیرهایی که در کربلا به روی نوه ات، حسین(ع) کشیده شد، ساخته کارگاه سقیفه است و نطفه ی اردوگاه عمر سعد در سقیفه منعقد می شود...

و می دانم که اگز علی اینجا تنها نمی ماند، حسین در کربلا تنها نمی ماند.

در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد. در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد ولی در اینجا کودک به دنیا نیامده (محسن) به شهادت می رسد.

دخترت بعد از این وقاحت، خودش را در آغوش فضه انداخت و فریاد کشید:« مر ا بگیر فضه که محسنم را کشتند.»

فاطمه(س) را که تا مرز شهادت سوق دادند، به خانه ریختند. علی(ع) حال دخترت را که دید برق غیرت در چشم های خشمناکش درخشید و خندق وار حمله برد، عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید، گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیر غرید:

- ای پسر صحاک!  قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت، اگر مأمور به صبر و سکوت نبودم، به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه...

و باز خندق وار از روی او برخاست تا خشم، عنان حلمش را تصاحب نکند.

اما آن بی شرافت ها به خود نیامدند و از رو نرفتند. عمر و غلامش قنفذ و ابن خزائه و دیگران ریسمان در گردن دامادت افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.

دخترت باز نتوانست تاب بیاورد. خودش نمی توانست به روی پا بایستد ولی امامش را هم نمی توانست در چنگال دشمنان تنها بگذارد.

افسران - /نامه ای به محمد(ص).../

خود را با همه جراحت ها از جا کند و به دامن علی آویخت و بر نااهلان فریاد کشید:

-نمی گذارم علی را ببرید.

نمی دانم تازیانه بود، غلاف یا دسته ی شمشیر بود، چه بود؟ عمر آنقدر بر بازو و پهلوی مجروح دردانه ات زد که از دخترت از حال رفت و دستش رها شد.

وقتی به هوش آمد، از فضه پرسید:«علی کجاست؟»

فضه گفت که او را به مسجد بردند.

من نمی دانم که فاطمه با کدام توان به سوی مسجد دوید و وقتی علی را در چنگال غاصبان و دشمنان دید و شمشیر را بالای سرش، فریاد کشید:

- ای ابوبکر! اگر دست از سر پسر عمویم برنداری، سرم را برهنه می کنم و گریبان چاک و همه تان را نفرین می کنم. به خدا نه من از ناقه ی صالح کم ارج ترم و نه کودکانم کم قدرتر.

همه وحشت کردند، ای وای اگر فاطمه نفرین می کرد! و ای کاش نفرین می کرد!

علی(ع) به سلمان گفت:« برو و دختر پیامبر را دریاب، اگر او نفرین کند...»

سلمان شتابان به نزد فاطمه آمد و گفت:«ای دختر پیامبر! خشم نگیرید. نفرین نکنید. خدا پدرتان را برای رحمت مبعوث کرد...»

فاطمه فریاد زد:

- علی را، خلیفه ی به حق پیامبر را دارند می کشند...

اگر چه موقت دست از سر علی برداشتند و رهایش کردند و فاطمه تا علی را به خانه نیاورد، نیامد ولی چه آمدنی روح و جسم دخترت غرق جراحت بود.

فاطمه چون کشتی شکسته ای، پهلو گرفت و علی غم آلود و حسرت زده و در عین حال خشمگین خود را به خانه انداخت.

پیامبرا! به راستی که غم عاشورا هر چه که باشد، به این سنگینی نیست.

علی به هنگام غسل دخترت، پهلویش را خواهد دید و بازویش را و علی از این پس هزار عاشوراست...


 با بهره گیری از کتاب کشتی پهلو گرفته نوشته سید مهدی شجاعی



[ سه شنبه 93/1/12 ] [ 1:46 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/نوروز مبارک...!/



[ پنج شنبه 92/12/29 ] [ 10:20 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/ای کاش.../

وقتی خدیجه(س) در حال مرگ بود، پیامبر دست فاطمه را گرفت و برد تا مرگ مادر را نبیند.

ای کاش کسی هم دست زینب را می گرفت و می برد تا بین در و دیوار ماندن مادر رانبیند...

و ای کاش کسی رقیه را آرام می کرد تا سر پدر را آنگونه نبیند...

رقیه(س)



[ چهارشنبه 92/10/4 ] [ 7:57 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/مولای من بیا.../

مولای من! آسمان این روزها، تمام هستی اش را به پای جاده ات ریخت

ذره ذره آب شد

بی سر و صدا بارید

آنقدر اشک هایش آرام خاک مرده را خیس می کرد که هیچکس اگر نمی دید،نمی فهمید حضور اشک را...

دل مومنانت هم خون می بارد این روزها

برای دل آسمانی این بندگان هم که شده بیا

بخاطر پهلوی شکسته مادر

برای تنهایی سید علی هم که شده،بیا..

agha



[ یکشنبه 92/4/2 ] [ 5:52 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/حضرت زهرا هنوز هم سیلی می خورد/

روز شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)یکی خدمت آیت الله بهجت عرض کرد: آقا تسلیت میگم ، به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی زدند..
آیت الله بهجت فرمودند: الان هم به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی می زنند عرض کردند: الان چطور به حضرت سیلی می زنند؟

آیت الله بهجت فرمودند: هر دختر شیعه با بی حجابیش یک سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله می زند!!!

hejab




[ جمعه 92/1/23 ] [ 7:28 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/لطفا در بزنید/

لطفا در بزنید....

نه این که مادر را پشت در بزنید

dar



[ جمعه 92/1/23 ] [ 1:2 صبح ] [ سرباز ولایت ]

/فاطمه،فاطمه است.../

به راستی فاطمه کیست؟

دخت نبی؟ زوج ولی؟ ام ائمه؟ کیست؟؟

اولین شهید راه ولایت؟ تنها زن معصوم و مادر امامت؟

خواستم بگویم ، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که، فاطمه دختر محمد (ص) است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که، فاطمه همسر علی است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که، فاطمه مادر حسنین است .

دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که، فاطمه مادر زینب است .

باز دیدم که فاطمه نیست .

نه ، این ها همه هست و این همه فاطمه نیست .

فاطمه ، فاطمه است.

FATEMEH

منبع: کتاب فاطمه فاطمه است از دکتر شریعتی

 



[ دوشنبه 92/1/19 ] [ 2:33 صبح ] [ سرباز ولایت ]
  • کد نمایش افراد آنلاین