سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

/تقصیر ماست...!/

http://upload.photo-aks.com/users_photo/large/22745.jpg

تقصیر ماست که هنگامی چیزی را از دست می دهیم تازه یادمان می آید که کاش قدرش را می دانستیم.

تقصیر ماست که فقط بلدیم هنگامی که به اماممان توهین شد، از او دفاع کنیم و شخصیتش را بشناسیم و بشناسانیم.

آن حرام زاده ها راست می گویند، خیلی از ما گویی فقط چند امام اول را قبول داریم.

بزرگی می گفت: زندگی امام حسین(ع) حدود 57 سال است و کل جریان کربلا (حرکت امام از مدینه تا روز عاشورا) نزدیک به 200 روز.

ما از کل زندگی امام حسین فقط کربلایش را یاد می گیریم.

آن هم نه همه اش را از آن 200 روز فقط 8روزش(دوم تا دهم محرم) و اکثرا از آن 8 روز فقط 8 ساعت روز عاشورا و برخی هم که کلا از عاشورا 8 دقیقه(شهادت امام حسین) را یاد گرفته اند.

این برخورد ما با زندگی امامی است که خیلی ادعایش را داریم و محرم برایش سیاه می پوشیم.

حال به من بگو ببینم، برخورد ما با زندگی امام هادی(ع) چطور بوده است؟ با امام جواد(ع) چطور؟ راستی ما امام حسن عسکری(ع) را می شناسیم؟ امام زمانمان را چطور؟

http://upload.photo-aks.com/users_photo/large/22746.jpg

شهادت امام هادی(ع) تسلیت باد...



برچسب‌ها: امام هادی(ع)
[ چهارشنبه 97/1/1 ] [ 2:5 عصر ] [ سرباز ولایت ]

/کوتاه با امام هادی (ارواحنا له الفدا)/

داستان هایی شیرین و عبرت آموز از زندگانی امام علی النقی(ارواحنا له الفدا)

نامش جنیدی بود،از علمای ناصبی و دشمن سرسخت علویان... معلم علیِ شش ساله شده بود، بعد از شهادت پدرش به دستور معتصم باید ارتباطش را با شیعیان قطع می کرد و به خیال خودش و معتصم می خواست همراه با کینه ی اهل بیت اعتقادات ناصبی به او بیاموزد!

مدتی گذشت. حالِ علی را از او پرسیدند... عصبانی شد، گفت:"کودک کدام است؟ در مدینه عالم تر از من سراغ دارید؟"

- نه!

- به خدا قسم! هر چه می خواهم یادش بدهم، خودش می داند. ادامه اش را هم به من یاد می دهد. تمام قرآن را با تفسیر کامل می داند و با صدای خوش از حفظ می خواند . نمی دانم این همه علم را از کجا آورده،وقتی در میان دیوار های سیاه مدینه بزرگ شده.

علی شش ساله معلم خوبی بود برای معلمش.

جنیدی،ناصبی سرسخت ، شد از دوست داران اهل بیت.

 آن هم سرسختانه.

***

متوکل عباسی مست کرده بود. فرستاده بود امام را به زور از خانه بیاورند به مجلس باده نوشی و عیاشی اش. به امام مشروب داد ولی امام زیر بار نرفت. گفت:"شعر بخوان!"

امام جواب داد:" شعر زیاد حفظ نیستم."

وقتی اصرار کرد، امام سرود:

"آنان که بر بلندی کوه ها کاخ ساختند، اینک مرگ در اعماق گور، آنها را طعمه کرمها نمود آن تاج ها و گوهر زیور کجا رفت!؟ پرسد کسی ز بعد دفن ز ایشان که هان چه شد؟"

عربده های مستانه جایش را به ضجه های ذلیلانه داد. چهارهزار دینار به امام داد و با احترام فرستادش خانه. امام که بیرون رفت، جام شرابش را محکم کوفت زمین.

***

مردم را دور خودش جمع کرده بود، میگفت زینب است دختر فاطمه؛ بردنش پیشه خلیفه . پرسید: " چطور جوان مانده‌ای؟" 

گفت: "پیامبر دست کشید بر سرم تا هر چهل سال یک بار جوان شوم."

علی‌ بن محمد آمد، رو به زن گفت: "گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است.برو داخل قفس شیرها،اگر راست میگویی."

زن، پاهایش سست شد.عقب عقب رفت.گفت :" می‌خواهی مرا به کشتن دهی، چرا خودت نمی‌روی؟"

همه ساکت شدند.متعجب و منتظر! علی‌بن محمد وارد قفس شد. شیرها دورش راگرفتند. صورت‌شان را مالیدند به لباسش.

او هم دست میکشید روی یال‌هایشان ونوازششان می‌کرد.

افسران - کوتاه با امام هادی(ارواحنا له الفداه)

***

به متوکل گفتند: ما نفهمیدیم این دیگر چه جور دشمنی ای است که تو با علی بن محمد داری؟

وقتی که می آید خانه ات از نوکر و کلفت گرفته تا دیگران همگی می شوند خادمش. کار به جایی رسیده که زحمت پس کردن پرده را هم به خود نمی دهد، چون دیگران زود تر می دوند و برایش پس می زنند!

- بی جا کرده اند! دیگر کسی حق ندارد برایش پرده کنار بزند.

امام وارد شد. کسی جرات نکرد نزدیک پرده برود.یکی دو قدم مانده بود که یک دفعه باد زد و پرده کنار رفت. وقتی می خواست برگردد همینطور شد. فریاد متوکل پیچید توی خانه:

"از این به بعد این پرده ی لعنتی را برایش کنار بزنید نمی خواهم باد پرده دارش باشد!"

***

رفت خانه امام ،با عجله گفت:"خانواده واموالم را سپردم به شما."

- چه خبر شده یونس؟

- باید از این جا فرار کنم.

امام لبخندی زد، گفت: " چرا؟"

- نگین با ارزشی را وزیر خلیفه داده بود برای حکاکی ، موقع کار نصف شد.

امام گفت:"آرام باش، به خانه ات برگرد ، ان شاءالله درست می شود."

فردا وزیر او را خواست گفت:"همسرانم دعواشان شده . نگین را دو قسمت کن، دو انگشتر بساز با دست مزد دو برابر."

افسران - شهادت مولانا حضرت امام هادی علیه السلام تسلیت باد.

برگرفته از کتاب «حصار آفتاب » از مجموعه کتب 14 خورشید و یک آفتاب



برچسب‌ها: امام هادی(ع)
[ چهارشنبه 94/2/2 ] [ 11:46 عصر ] [ سرباز ولایت ]