سفارش تبلیغ
صبا ویژن

/نامه ای به رهبرم1/

24 سال می گذرد از روزی که اماممان شده ای...

24 سال می گذرد و تو چقدر پیرتر و شکسته تر شده ای...

اما

با گذشت همه ی این سال ها، هنوز همان جذابیت و وقار و مهربانی در چهره و چشم هایت مشهود است.

در همه ی مراسمات تجلیل از بزرگان، هیچگاه یادی از زحمات تو در این سال ها نشده است.

همه انگار یادشان رفته که چقدر زود ریش هایت سفید شد.

همه انگار یادشان رفته که تو چقدر خون دل خوردی.

بعضی از همسنگرانم ممکن است به من خرده بگیرند که چرا تو را «تو» خطاب می کنم.

اما من با امامم صمیمی تر از آنم که بخواهم در نامه های صمیمانه ام او را «شما» بخوانم.

من امامم را دوست دارم.

بیش از او امام زمانم را دوست دارم.

می خواهم از طریق او به امام زمانم برسم.

کاش برخی هایی که ما را به تحجر متهم می کنند، بدانند که علاقه ی ما به رهبرمان اجباری نیست.

قلبی است.

کاش بدانند که اگر من سرباز و پاسدار ولایت هستم،

عاشق ولایت و امام مهربانم هم هستم.

آقای من.... امام قلبهای مشتاق ولایت...

نمی توانم تو را در یک نامه وصف کنم و برایت بسرایم.

منتظر نامه های بعدی ام هم باش.

آن ها را بزودی برایت پست خواهم کرد.

emam



برچسب‌ها: نامه ای به رهبرم
[ شنبه 92/4/15 ] [ 1:25 صبح ] [ سرباز ولایت ]